عبد الجليل قزوينى رازى
247
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
ميشد نشان ميكرد و ريشهء دستار مىانداخت ، و بروايتى جاورس « 1 » ميريخت تا مشركان بر اثر آن بروند ، و بروز بدر كه رسول او را با خود در عريش « 2 » برده بود او را بدست نگاه مىداشت تا بنگريزد ، و ازين گونه بهتانها بر وى نهند » . امّا جواب اين كلمات آنست كه اين معنى نه مذهب علماء شيعت است و اوباش و عوام گويند بر طريق مزاح ، و بر زعم مصنّف اگر رسول عليه السّلام شب غار از بو بكر مىترسيد از عمر و عثمان هم مىترسيد پس بايست كه هرسه را با خود ببرده بودى « 3 » و آخر بو بكر غيبدان نبود ، و يا چنان كه پنهان دگران مىرفت خود پنهان بو بكر برفتى ، و رفتن محمّد و بردن بو بكر بىفرمان خداى تعالى نبود تا اين شبهت زايل باشد . و « آنچه ريشهء دستار مىانداخت » عالم الأسرار گواه است كه بسمع من شاعى « 4 » نرسيده است الّا ازين نقل كه اين سنّى كرده است ، و حديث گاورس ؛ ندانم كه بو بكر در آن نيم شب تاريك در مكّه بىاتّفاق و عزم « 5 » آن همه گاورس از كجا آورد تا بدانى كه حوالات بمحالات است ، و آنچه حكايت كرده است از روز بدر در عريش ؛ نامعقول مينمايد كه خالى نيست از گريختن ، يا ميترسيد كه با مدينه گريزد يا بكفّار مكّه « 6 » اگر مىترسيد كه با مدينه گريزد پس خللى نكردى كه نه روز احد هم از گريختگان بود كه گريختن بو بكر و عمر بس طرفه نيست كه بدان شجاعى نبودند كه بنگريزند ، و يا خود بمدينهاش رها كردى تا در آن سهم و بيم حراست اوش « 7 » نبايستى كردن ، و اگر مىترسيد كه با مكّه گريزد بدگر وقت خود بگريختى كه پيوسته رسول او را بدست نداشت « 8 » تا بدانى كه اين حوالت
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « جاورس معرب گاورس است كه ارزن باشد » . ( 2 ) - براى اطلاع بقصهء عريش روز بدر مراجعه شود بتعليقهء 107 . ( 3 ) - م ب : « بايست هرسه را همراه ببرد » . ( 4 ) - ث ب ح : « بسمع من شيعى » م : « بسمع من از شيعه » . ( 5 ) - ح : « بىعزم و اتفاق » م ث ب : « بىاتفاق » . ( 6 ) - ع : « يا بر كفار مكه » ح د : « يا نزد كافران مكه رود » . ( 7 ) - ث ب : « هراست اواش » ح : « حراست او » . ( 8 ) - يعنى بدست او را نگاه نميداشت .