عبد الجليل قزوينى رازى
236
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مذهب سنّيان است . امّا شبهت نيست كه شيعهء اصوليّه مرتبت هريك ازين جماعت به اندازه گويند ، گويند : على بهتر است از بو بكر ، و حسن از عمر ، و حسين از عثمان ، و فاطمه از عايشه « 1 » ، و خديجه از حفصه ، و صادق از أبو حنيفه ، و كاظم از شافعى . و امامت بو بكر و عمر اختيار خلق گويند ، و امامت على و اولادش نصّ دانند از فعل خدا ، و عاقلان دانند كه اين نه دشمنى بو بكر و عمر باشد ، و نه دشنام و بد گفتن صحابه و تابعين ، و اگر بخلاف اين حوالتى هست بر حشويّه و غلاة است نه بر اصوليان . وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ، لا على « 2 » من كفر و تولّى . و حديث بو حنيفه و شافعى در فصول اين كتاب برفت كه شيعه ايشان را چگونه دانند و گويند ، و توحيد و عدل مذهب بو حنيفه و شافعى بوده است ، و بر حبّ اهل - البيت كشته آمدهاند ؛ و در دگر فقها همچنين ، امّا يكى از اين فقها كه خواجه بتشنيع آورده است مالك است استاد شافعى كه خواجه گفته است : رافضيان او را كافر دانند ؛ و ندانند ، امّا در مذهب و تصنيف خواجه سنّى تأمّل بايد كردن تا خود به چند موضع مالك را كافر خوانده است و دانسته كه چون گويد : « خير العمل [ گفتن ] و دست فروگذاشتن نشان ملحدان است » و علماء طوائف دانند كه اين هردو مذهب مالك است و انكار اين جحود محض است ، پس خواجه كه بيقين مصرّح مالك را ملحد خواند ؛ شايد كه رافضيان را بعداوت او متّهم نكند ، و چون قول او در مالك با كبر درجهء « 3 » او چنين باشد در دگر فقها چگونه باشد . . . ! و هركس كه درين كلمات بانصاف تأمّل كند فايده يابد . و معلوم همهء علما و فضلا است كه فقهاء فريقين را در مسالك « 4 » تفريعات با يكديگر خلاف بسيار است و هرچه درين مخالفت ايشان را با يكديگر لازم است و ايشان در حقّ يكديگر اجرا كنند اين طايفه را چون در فروع با ايشان خلاف
--> ( 1 ) - نسخهء ب در اينجا از « از عايشه » تا « يا اين اجرا نمىبايست » كه يك ورق مىباشد ناقص است . ( 2 ) - ع : « ولا » پس از قبيل اين شعر مستشهد به در نحو است : « سلام اللّه يا مطر عليها * و ليس عليك يا مطر السلام » ( 3 ) - ع : « با كبر و درجه » ب ح د ندارند . ( 4 ) - م ح د : « مسائل » .