عبد الجليل قزوينى رازى
204
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اوّل از آن فارغ شود كه اين خود مدّخر « 1 » است و من به حكم بندگى تا بوقت فراغ تو از آن اين را حراست ميكنم گرگ چون مراد مثنّى يافت بطمع سر برداشت روباه خيال « 2 » همان مردار كه بر ساحل بحر افتاد بود به عكس « 3 » بگرگ نمود گرگ ميگويد : پنداشتهام « 4 » كه اين بيچاره منافق است چون بازديدم « 5 » يارى مشفق و دوستى موافق است روباه را ميگويد : تو با اين باش و تصرّف مكن تا من از كار [ آن ] بپردازم كه مبادا كه ماهيان بياگاهند و بر ما راه زنند اين بگفت و در كشتى آز نشست و بدرياى بنان قرين « 6 » شد نشيب و بالائى چند اتّفاق افتاد نه بر مراد ،
--> ( 1 ) - مدّخر اسم مفعول است از ادّخار كه بمعنى ذخيره كردن و آذوقه اندوختن است . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « خيال كسحاب پندار و صورتى كه در خواب ديده شود و يا در بيدارى تخيل كرده شود و آنچه در آينه ديده شود » و به اين معنى ناظر است آنچه گفتهاند : « كلّ ما فى الكون و هم او خيال * او عكوس او مرايا فى ظلال » پوشيده نماناد كه در قصهء مذكور در كليله در چاپ مرحوم امير نظام و استاد عبد العظيم قريب بجاى كلمهء « خيال » كلمهء « مثال » ذكر شده ليكن در چاپ آقاى مجتبى مينوى طبق نسخ صحيحهاى كه داشته و از روى آنها تصحيح كرده « خيال » ذكر شده است و آن بهتر است و اگر در استعمال كلمهء مثال در اين مورد وجه صحتى به نظر برسد چنان كه از امثال اين شعر سنائى استشمام مىشود استعمال كلمهء خيال صحيحتر و صوابتر خواهد بود بىترديد ( رجوع شود به ص 87 چاپ مينوى ، و ص 78 چاپ قريب ، و ص 96 چاپ امير نظام ) . « اين جهان بر مثال مرداريست * كركسان گرد او هزار هزار » ( 3 ) - ع : « بعكسره » ث ب : « بعنكره » . ( 4 ) - ح : « پنداشتم » . ( 5 ) - « بازديدن » در اينجا بمعنى تأمل و تدبر و دقت نظر است و مأخوذ از زبان عربيست از قبيل « أعد النظر » يا « فارجع البصر كرّتين » و نظائر اين و شايد در زبان فارسى نيز در كتب لغت يا متون قدما شواهدى بر آن به كار رفته باشد طالب تحقيق خودش مراجعه بمظان آن بفرمايد . ( 6 ) - كذا صريحا در « ع » ليكن ث : « بيان قرى » م ب : « بيان فرين » ح د : ندارند . و شايد اصل چنين بوده : « و بدرياى تيار فرو » در غياث اللغات گفته : « تيار بتشديد [ كشدّاد ] بمعنى جلد رفتار و جهنده و موّاج از منتخب و صراح » و در ساير لغتها بمعنى موج دريا تعبير كردهاند و ميتواند بود كه مصحف و محرّف « تبار » بفتح تا و تخفيف باء موحده و راء در آخر باشد كه بمعنى هلاك است چنان كه در قرآن مجيد فرموده : « وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً » و فروشدن معلوم و مستعمل است . و محتمل است كه « بنان » از كلمهء « بن » گرفته شده باشد و با اضافهء « آن » به آخر « بن » تركيب شده باشد بمعنى بندار و بعيد القعر و ژرف ليكن شاهدى براى اين احتمال در كتب لغت ديده نمىشود .