عبد الجليل قزوينى رازى

203

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مأكولى بيابان مىپيمود و چيزى مىنجست « 1 » كه نفس امّاره بدان بينبازد « 2 » بر كنار دريا مردارى بيافت و حوش صحرا و طيور هوا بهرى از و خرج كردند و بيشتر مانده ، گرگ گرسنه خرّم شد و گفت : ذخيرهء يك ماهه حاصل است روباهى ناگاهى از راهى برآمد توبرهء حيلت بر فتراك تمنّا بسته چون نظرش بر گرگ حريص و مردار مرغوب افتاد با خود گفت « 3 » : دريغا كه اين خرف « 4 » اين كشته « 5 » تنها بخورد و من محروم مانم آهسته بيامد و از دور بايستاد و به زبان رزانت « 6 » بر گرگ ثنائى بگفت و ميگويد : عجب آيد كه كاكا « 7 » با بزرگى خطر و پاكى خاطر بندانسته است كه آن مطعوم كه در ميانهء آن آب افتاده است و فربه‌تر و نيكوترست و ماهيان دريا همين ساعت كه بدانند بر خود بتعجيل قسمت كنند اگر امير مصلحت ببيند

--> - « از كليله بازخوان اين قصه را * و اندران قصه طلب كن حصه را » و در ساير كتب كه بذكر امثال و حكم و قصص از زبان حيوانات پرداخته‌اند نيز به نظر رسيده است كه مجال فحص و مراجعه بمظانش را ندارم هركه طالب باشد خودش بمراجعه بپردازد . ( 1 ) - ث ب م ح : « مىجست » در برهان قاطع گفته : « جستن بضمّ اوّل بمعنى طلب نمودن و جستجو كردن و يافتن است » پس بهر دو وجه متن و نسخه بدل معنى درست است زيرا معنى جستن بنابر آنچه در برهان است با هردو وجه سازش دارد . ( 2 ) - ث ب م : « سير كند » ح : « تسلى كند » و متن صريح نسخهء « ع » است پس از مصدر انباشتن و انباختن خواهد بود كه بمعنى پر كردن و مملوّ ساختن است و ميتواند بود باحتمال بعيد كه ماضى از « بينيازيدن » باشد بمعنى بىنياز نمودن . ( 3 ) - ع : « گويد » . ( 4 ) - م ح : « حريف » در برهان قاطع گفته : « خرف بكسر اوّل و ثانى و سكون فا مردم مبهوت و از كار افتاده و از كار رفته را گويند ، و گويند عربيست » پس بنابر آنكه عربى باشد بايد بفتح خا و كسر را بخوانيم تا صفت مشبهه از خرف يخرف خرفا ( بفتح خا و را ) باشد فيومى در مصباح گفته : « خرف الرجل خرفا من باب تعب فسد عقله لكبره فهو خرف » و در منتهى الارب گفته : « خرف خرفا محرّكة تباه شد عقل وى از كلانسالى ؛ خرف ككتف نعت است از آن » . ( 5 ) - ح : « كه حريف لاشه را » . ( 6 ) - م ح : « ددان » در أقرب الموارد گفته : « رزن الرجل ( كشرف ) رزانة و قر فهو رزين و هى رزان و لا يقال رزينة يقال : فيه رزانة و ركانة و هو رزين الرأى » . ( 7 ) - در برهان قاطع گفته : « كاكا بهر دو كاف بالف كشيده برادر كلان را گويند و غلام قديمى كه در خانه پير شده باشد » و در آنندراج گفته : « و بهندى و افغانى برادر پدر را گويند » .