عبد الجليل قزوينى رازى

161

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

صد و پنجاه سال بوده است در آن مدّت هرخليفه كه بوده باشد ظالم و غاصب بوده باشد ، و حق از امّت در امامت خارج بوده باشد ، و كار دين و شريعت و اسلام و امّت مهمل و معطّل بوده باشد چنان كه الزام كرده است شيعت را در غيبت مهدى ( ع ) امّا چون عداوت و شتم علىّ مرتضى در ميانه باشد بمذهب خواجه هركه باشد سره باشد ، و با دوستى على هرچه « 1 » باشد باطل باشد . و آنچه گفته است : « خلافت در ولد العبّاس بماند تا بوقت خروج عيسى عليه السّلام » . عجب است كه پانصد « 2 » سال [ است ] كه خواجهء نو سنّى دعوى نزول و خروج عيسى مىكند و پدران پدران پدران « 3 » بمردند و او نيامد و نديدند و روا مىدارد ، و غيبت « 4 » در آن بطلان مذهب و قول سنّت نيست « 5 » امّا اگر شيعت دعوى خروج مهدى كنند بتشنيع مىگويد : صد هزار مدّعى بمردند و مهدى نيامد تا اين قول را با آن قياس مىكند ، و رواست « 6 » كه خواجه عيسى را بازنمايد اگر مهدى با او نباشد آنگه غرامت بر شيعت باشد . و عجبست كه خواجه را دجّال و دابّة الارض و يأجوج و مأجوج و نزول عيسى عليه السّلام همه ممكن و درست و صحيح آيد امّا خروج مهدى را انكار كند هم بعداوت علىّ مرتضى . امّا آنچه گفته است كه : « باقر و صادق دانستند كه بزخرف رافضيان قضاى خدا بنگردد ، و امامت از ولد العبّاس نيفتد ، و دعوى رافضيان باطل باشد » . جوابش آن باشد كه اين فصل و اين كلمات انكار محض است بر بعثت و دعوت همهء رسولان خدا از آدم صفى تا بمحمّد مصطفى عليهم السّلام ، و انكار است بر انزال

--> ( 1 ) - ح فقط : « هر كه » . ( 2 ) - ث ب : « كه به صد » . ( 3 ) - ب : « پدران و پدران او » م : « مادران و پدران او » ح د : « پدر پدران او » . ( 4 ) - ث : « عينه » ب : « ع ؟ ؟ ؟ نه » م ح د : « عيب » . ( 5 ) - ح « و بطلان مذهب سفيه نيست » د : « و بطلان مذهب شفه منست » م د : « بطلان مذهب قول منت منست » . ( 6 ) - ع ث ب : « و راست » .