عبد الجليل قزوينى رازى
144
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
محال است كه رجوع كردند ظاهرا و باطنا كه هنوز تقر بر مذهب بلحسن اشعر « 1 » مىكنند و اين معنى ظاهر است ، بنماند الّا آنكه تقيّه كردند و خواجه بيان كرده كه تقيّه كردن و باطنيى يكى است و تفاوتى نيست و من درين ميانه عاجز فرو - ماندهام كه رافضى شايد « 2 » كه تقيّه كند كه دهليز ملحدانست « 3 » سنّى عالم متعصّب و رئيس قادر قاهر چگونه شايد كه تقيّه كند ؟ ! و اين نه الزامى است كه آن را جحود و انكار شايد كردن چنان كه مذهب مجبّران است ، و شيخ بلفتوح اسفراينى را در اين عهد از حضرت بغداد مهجور كردند « 4 » و غير او را كه « 5 » رنجها رسانيدند بارى تعالى ما را توفيق دهاد تا در گفت و فعل « 6 » آن گوئيم و كنيم كه عقل از ما پسندد و شرع بر ما نخندد انّه العلىّ الكبير . و امّا آنچه بعضى از اسامى اين طايفه ياد كرده است كه « خواجه نظام الملك ايشان را كمحرمتى داد » خلاف راستى است كه هريك ازين جماعت از نظام - الملك عطاياى بسيار وصلتهاى عظيم ستدهاند و علم و امانت و زهد و ورع شمس - الاسلام حسكا بابويه همهء طوايف اسلام را معلوم است ، و بو طالب بابويه سالها واعظ و مذكّر مسلمانان بوده است و امانت و فضل او ظاهر و باهر ، و امّا بلمعالى امامتى عالم و مفتى و واعظ و مقرى ؛ و خويشتندارى او ظاهر است ، و خواجه بلحسن همچنين معروف و معتبر ، و خواجه على عالم - رحمة اللّه عليه - را پدرانى معروف و اعمامى مشهور بودند « 7 » درين طايفه چون خواجه بو سعيد كه مفسّر و راوى اخبار بوده است و متديّن و عالم ، و خواجهء فقيه عبد الرّحمن نيشابورى كه بكتب و قول و قلم و تصانيف او التفات بسيار است طوايف اسلام را ، و خواجه احمد مذكّر ، و هريك از آن بزرگان را از سلاطين و وزرا عطايا و حرمتى بوده است « 8 » و نه قومى بودهاند كه
--> ( 1 ) - علّامهء قزوينى ( ره ) نوشته : « ظاهرا أشعرى » . ( 2 ) - ع ح د : « نشايد » . ( 3 ) - ح د : « ملحديست » . ( 4 ) - علّامهء قزوينى ( ره ) در حاشيهء كلمهء « اسفراينى » نوشته : « عماد كاتب ص 194 » و اين اشاره به همان عبارت عماد كاتب است در تواريخ آل سلجوق كه پيش نقل كرديم يعنى در ص 107 چاپ اول . ( 5 ) - ب ح م « كه » را ندارند . ( 6 ) - ع ث ب م : « تا در گفت و قول » . ( 7 ) - ع : « بدند » . ( 8 ) - ب م : « و هريك از آن بزرگان از سلاطين و وزرا عطايا ميگرفتهاند » .