عبد الجليل قزوينى رازى
120
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
ترا سعد و بو سعد بودند يار * چو تاج از بر سر درآويختى درآويخت بايست بدان هردوان « 1 » * تو آن هردوان را برآويختى از « سعد » سعد الملك را خواست ، و از « بو سعد » زين الملك را ، سلطان بگريست و شاعر را سيم و خلعت فرمود ، بفرمود تا سعد الملك را بحرمتى و رونقى تمام دفن كردند پس هرعاقل داند اگر زين الملك و سعد الملك ملحد بودندى چنان كه خواجه نو سنّى ياد كرده است چنان شاعر معروف در حضرت چنان سلطان سائس مهيب « 2 » چنين قطعه نيارستى گفتن ، و سلطان قبول نكردى و بر آن صله و خلعت نفرمودى . امّا مجد الملك أبو الفضل اسعد بن محمّد بن موسى الفراوستانى « 3 » - قدّس اللّه روحه - شاعى « 4 » و معتقد و مستبصر و عالم و عادل بود امّا چون در مشورت سلطنت و قوّت وزارت و فرماندهى و جهاندارى بجايى رسيد كه مادر سلطان بر كيارق را بنكاح بخواست ، و گنجهاى عالم برداشت ، و بر لشكرهاى دنيا از حدّ روم تا بيوز كند « 5 » و بلاد تركستان و چين و ماچين فرمانده شد و سلطان نشانى و تاجبخشى مىكرد ، امرا و خواجگان دولت بر وى حسد بردند و بغوغاى لشكر كشته آمد و ذكر احسان و خيرات و مقتل و مدفن مجد الملك در پيش گفته شد در فصلى مفرد ، وجهى نبود اعادت آن را ، و برادرش اثير الملك ابو المجد سعد بن محمّد بن موسى رحمة اللّه عليه بعد از قتل برادر تا در قيد حيات بود ممكّن و محترم بود از قبل سلطان وقت ،
--> ( 1 ) - كذا صريحا در « ع » ليكن م : « اين هردوان » ح د : « آن هردو را » . و قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس المؤمنين نقلا عن كتاب النقض : « بدخواهشان » ( مجلس يازدهم ص 458 ج 2 چاپ اسلاميه بسال 1376 ) . ( 2 ) - در غياث اللغات گفته : « مهيب بفتح ميم و كسر هاء مرد سهمناك كه خوف و سهم از او بارد ، و مردم از او ترسند » . ( 3 ) - ث م ب : « الفراق ستانى » ح : « البرا و ستانى » د : « الراوستانى » و مراد از « فراوستان » همان براوستان است كه از قراى قم بوده كه زادگاه و وطن مجد الملك بوده است و براى تحقيق اين امر و ترجمهء مجد الملك رجوع شود بتعليقهء 52 . ( 4 ) - م ب : « شيعى » . ( 5 ) - ياقوت در معجم البلدان گفته : « يوزكند بضمّ أوّله و سكون ثانيه و فتح الزاى و الكاف و سكون النون بلد بماوراء النهر يقال له : اوز كند و قد ذكر في موضعه » .