عبد الجليل قزوينى رازى
105
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
أَحْسَنَهُ « 1 » ، بشارت ده اى محمّد بندگان مرا كه قولهاى مختلف بشنوند و متابعت بهتر و حقتر و اولىتر كنند . پس شيعه در استماع محموداند و مستحقّ ثواباند ، و متابعت فرمان خدا و رسول و قرآن كردهاند ، و خواجه در اين منع مأثوم و مخطى و مستحقّ لعنت و عقوبت ، و مخالف خدا و رسول و قرآن . و وجه ديگر آنكه شيعيان « 2 » عراق از جماعتى كه خود را بشافعى منسوب « 3 » كردهاند و جبر و تشبيه و تكليف مالايطاق و زلّت انبيا و وجوب معرفت بسمع و مانند اين منكرات شنيده باشند چون گويند : از خراسان مذكّرى « 4 » رسيده است خواهند كه بشنوند تا خود مذهب او در اصول دين بمذهب اين مجبّران مانندگى دارد يا نه ؟ و در حبّ امير المؤمنين و آل او اعتقاد چگونه دارد ؟ و اگر حنيفى « 5 » باشد خواهند كه بدانند كه كرّامى است يا معتزلى يا نجّارى ؟ يا خود مذهب بو حنيفه دارد مطلق در اصول دين و فروع شريعت ، اين حركت و زحمت براى اين « 6 » باشد . آنگه حاضر شوند و بر منبرى كه جبر و تشبيه و خصومت اهل البيت شنيده باشند هم بر آنجا توحيد و عدل و عصمت انبيا و مناقب آل رسول شنوند دستارها مىاندازند و از درخت حنظل شكر مىچينند كه خرق عادت را ماند ، و اگر اين عالم امير عبّادى باشد « 7 » خواجه ميان در بندد و بر ضلالت او عوام را تحريض « 8 » مىدهد كه آنچه او گويد بنتواند شنودن ، و اگر تاج شعرى « 9 » باشد بخونش فتوى كند و شيعت تقويت و تربيت ميكنند و مال بر دوستى « 10 » توحيد و عدل و عصمت
--> ( 1 ) - ذيل آيهء 17 و صدر آيهء 18 سورهء مباركهء زمر . ( 2 ) - ع : « آن شيعيان » ح د : « و خبر ديگر آنكه شيعيان » . ( 3 ) - م ب : « نسبت » . ( 4 ) - م ب : « مدحگويى » . ( 5 ) - م ب ح د : « حنفى » . ( 6 ) - م ب : « آن » . ( 7 ) - امير عبادى از مشايخ روايت مصنف ( ره ) و از علماى نامى و معروف در وعظ و تذكير بوده است و بترجمهاش در آينده بتفصيل خواهيم پرداخت ان شاء اللّه تعالى . ( 8 ) - ث ب : « تحريص » ( بصاد مهمله ) ح د : « تحريص مىكند » . ( 9 ) - ث : « تاج سعرى » ( بسين مهمله ) م : « تاج شوى » ح : « تاح شوى » ( بدون هيچ نقطهاى در كلمهء ؟ ؟ ؟ اح ) د : « باج شوى » ب جاى هردو كلمه را سفيد گذاشته است و نگارنده با كمال فحص و مراجعه بكتب تاكنون نتوانسته است او را بشناسد و صحيح اين دو كلمه را بدست آرد لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا . ( 10 ) - ب ث : « و ما در دوستى » م : « و ماد بر دوستى » .