عبد الجليل قزوينى رازى

104

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

چه گفت . . . ! شنيدى كه عصمت انبيا چگونه گفت . . . ! ايشان را گويند : آن شنيدى و اين نشنيدى « 1 » كه در حقّ بو بكر و عمر و عثمان چگونه گفت ، ايشان را چه ثنائى گفت و بو حنيفه و شافعى را چه منقبت گفت ، هيچ مىشنوى « 2 » كه مىگويد : بو بكر منافقى بود ، يا عمر ضالّى « 3 » بود ، يا بو حنيفه اجتهاد كه كرد نمىبايست كردن كه شرح شريعت قائم دهد ، يا هيچ كس مىگويد : كه على نصّ بود از قبل خداى ، و صحابه به بيعت بو بكر كافر و ضالّ شدند اگر اين مىگويد كه موافق عقيدهء تو است « 4 » پس تو شايد كه نشاط كنى و گردن بيفرازى ، چون او اين هيچ نمىگويد ترا از مجلس و سخن او چه بهره است ؟ ! و نشاط تو از چيست ؟ ! كه اگر على بزرگ و فاضل بود ترا چه سود از آن ، تو از على همانى كه جهودان از موسى ، و ترسايان از عيسى ، از مذهب تو با آنچه او مىگويد هزار فرسنگ است ، و همه روز در بازارها مىگويند : ديدى كه چه گفت . . . ! و اگر مسلمانى گويد : ترا اندرين چه نصيب است ؟ و بر آن محالات ايشان انكارى بكند همه همزبان شوند كه : فتنه مىانگيزى ، همچنان‌اند كه رافضيان عهد امير المؤمنين على كه او بر منبر كوفه بود مىگفت : ألا انّ خير هذه الامّة بعد نبيّها أبو بكر ثمّ عمر ، مىگفتند با يكديگر كه : تقيّه مىكند و مداهنه مىكند و زبان او خواصّ او دانند » . امّا جواب اين فصل نيك تأمّل بايد كردن تا فايده حاصل شود . اما آنچه گفته است و بعيب فرانموده كه : « شيعه بمجلس مخالفان خود شوند » اوّلا بر قرآن انكار مىكند ، و قول خداى را ردّ مىكند ، و دعوت مصطفى باطل مىداند بدليل اين آيت كه بارى تعالى در نصّ قرآن مجيد « 5 » و كتاب عزيز « 6 » مىگويد محمّد را بامر مطلق : فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ

--> ( 1 ) - ح : « اين شنيديد و آن نشنيديد » پس متن مطابق تعبير مصطلح در آن زمان است چنان كه در تعليقهء 31 بيان شده است . ( 2 ) - ع : « هيچ مىبشنوى » و از قبيل اطلاق مفرد و ارادهء جمع است . ( 3 ) - ث م ب : « سفاكى » ح د : « ضالّ » ( بدون ياء وحدت ) . ( 4 ) - ح د : « تست » . ( 5 ) - ع ث : « نصّ مجيد » م ب : « كلام مجيد » . ( 6 ) - م ب : ندارند ح د : « و كتاب حميد » .