عبد الجليل قزوينى رازى
91
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
در زاد مهران و « 1 » در مصلحگاه « 2 » ؟ ! كه مرا اين مسأله مشتبه شده است تا خواجه مصنّف لعنت آن را كند كه مستحقّ لعنت باشد و يا دست از مذهب بد بدارد ، و يا خود بدين وجه تصنيف نكند و رسوايى خود و مذهب بد خود آشكارا نكند . امّا آنچه گفته است : « بو طاهر جنّابى و بو سعيد جنّابى عليهما اللّعنة كه موجب در معرفت خداى تعالى قول پيغمبر كنند و حسن و قبح « 3 » عقلى را حوالت بشريعت كردند كه اين ركن اعظم است در ملحدى ، و آمدن ايشان و خرابى كعبه و كشتن سى و اند هزار مسلمان حاجى و آن حادثهء عظيم دگر باره نمىدانم اين نقصان بكه عايد است ؟ و خون اين مسلمانان به گردن كيست ؟ مرا چنان مىنمايد كه تقصير در آن به حاكم روزگار و خليفهء وقت عايد بوده باشد كه چون متغلّبى ملحد « 4 » از مصر بيايد بهدم كعبه و خرابى دين و اسلام و قتل و نهب مسلمانان و حاجيان چنان كه عادت عمر خطّاب و علىّ مرتضى عليه السّلام بوده است بايست كه خليفه از حرم بدر آمدى و روى از بغداد بحجاز آوردى و آن ملحدان متغلّب را دفع كردى و حاجيان و مسلمانان را خلاص دادى و از آنجا روى بشام و مصر نهادى و حجر الأسود و ناودان بازستدى و متغلّب را دفع كردى و الحاد برداشتى ، و مقرّر بكردى كه وجوب معرفت را حوالت بعقل و نظر است تا خلافت بر قاعده بودى ، و اجماع را فايده حاصل بودى ، و بدعت و ضلالت پست بودى ، پس چون خليفه مقتدر در بغداد در حرم بر بستر رومى و مقراضى خفته باشد ، و برّه و حلوا مىخورد ، و كنيزكان ماهروى ملازمت او مىكنند « 5 » و خطبه و سكّه در بسيط زمين و بلاد عالم بنام او باشد ، و على نقى و حسن زكى عليهما السّلام ممنوع و محروم باشند و آنگه در آن وقت « 6 » متغلّبان و ملحدان مصر بيايند عليهم لعائن اللّه و مانند اين كنند كه
--> ( 1 ) - ح د : « در زاد مهران و » را ندارند . ( 2 ) - ث : « مصلحتگاه » ( 3 ) - ع ث : « حسن و قبيح » . ( 4 ) - م ب : « متغلبى از ملحدان مصر » ح د : « متغلبى ملحدى » . ( 5 ) - ع ث : « و كنيزكان ماهروى ملازمت مىكند » ح د : « و كنيزكان ماهروى را ملازمت مىكند » . ( 6 ) - ح د : « در آن وقت » بدون : « و آنگه » ليكن عبارت متن مطابق تعبير مصنف ( ره ) است در جمع مترادفات و عطف آنها با حرف عطف چنان كه در مواردى از حواشى و تعليقات بيان كردهايم .