عبد الجليل قزوينى رازى
90
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
جماعتى گويند : امام عادل و منصف و عالمتر و شجاعتر از رعيّت بايد كه باشد و معصوم بايد از خطا و زلّت ، و كوتاه دست ، و تمكين ظالمان و غاصبان « 1 » بايد كه نكند ، و نصّ باشد از قبل خدا بهر روزگارى تا ظاهر و باطنش پاكيزه باشد خواجه مصنّف تشنيع زند و گويد : اين مذهب رافضيان است و خلاف « 2 » اجماع مسلمانان است و خصومت صدر اوّل و جمهور أعظم است . اكنون يا بدآنچه بلحسن فرات كرد راضى ببايد بودن و معترف شدن ، يا نه ؛ به گفتن كه : خليفهاى كه آن كند مجرم و مخطى باشد و امامت را بنشايد ، و امام نصّ و معصوم بايد تا هم « 3 » سخنش متناقض نباشد و هم « 3 » قولش باطل نگردد كه اگر در امامت اقتدا بعلى يا بعمر است ، على بوقت استماع سخن عقيل شمع بيت المال فرومىنشاند ، و بقول خواجه : عمر در بيت المال آستين بر بينى مىنهد تا بوى مشك نشنود « 5 » و ديگر باره چون بلحسن فرات را مصادره كرده باشند و معزول كرده خليفه او را خلعت دهد و با سر عمل آورد اين نقصان ندانم كه بنزديك عاقلان بخليفه و حاكم عايد باشد كه ملحدى را ظالمى را آن تمكين مىكند يا اين نقصان هم عايد باشد بعد از دويست و سى و سه سال برافضيان
--> ( 1 ) - ب ث م ح د : « عاصيان » . ( 2 ) - ع ث ب : « و خلافت » ح د : « و مخالفت » . ( 3 ) - ع ث م ب : ( در هردو مورد ) : « همه » . ( 5 ) - سبكى در طبقات الشافعيه در شرح حال عبد الرّحمن اكّاف زاهد مشهور مقتول در فتنهء غز بسال 549 گفته ( ج 4 طبع نخستين ص 246 ) : « و حكى أنه أوصى اليه شخص أن يفرّق طائفة من ماله على الفقراء و المساكين و كان فيه مسك فكان اذا فرّقه على الفقراء أخذ عصابة فشدّها على أنفه حتى لا يجد رائحته و يقول : لا أنتفع منه و لا برائحته و مثل هذا روى عن عمر بن عبد العزيز » . محصل عبارت آنكه حكايت كردهاند كه شخصى وصيت كرد بزاهد مشهور عبد الرحمن أكّاف نيشابورى كه قدر معينى از مال او را بفقيران و مسكينان بدهد و در ميان مال مذكور مشك هم بود پس زاهد هنگامى كه مشك را قسمت ميكرد دستمالى برداشت و با آن بينى خود را گرفت تا بوى مشك را درنيابد و ميگفت : من نميخواهم نه از مشكش بهرهمند شوم و نه از بويش استفاده كنم . سبكى گفته : و مثل اين قضيه را از عمر بن عبد العزيز نقل كردهاند . نگارنده گويد : از كلام شيخ عبد الجليل ( ره ) برميآيد كه قبل از اين دو نفر عمر بن الخطاب اين امر را عملى كرده است : هنيئا لأرباب النعيم نعيمهم . . . !