عبد الجليل قزوينى رازى
67
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و بدستى « 1 » ميداشت تا لشكر « 2 » بدان گذر ميكرد و بو بكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه از حسد بر على بر آن در « 3 » آمد و شد ميكردند تا على خسته گردد و عجزش ظاهر گردد » . امّا جواب آنكه « مغازيها خوانند كه آن را اصلى نباشد » اين هم به ظاهر بغض علىّ مرتضى است و اولاد او و « 4 » چنانست كه متعصّبان بنى اميّه و مروانيان بعد از قتل حسين « 5 » با فضيلت و منقبت على طاقت نمىداشتند جماعتى خارجيان از بقيّت سيف « 6 » على و گروهى بددينان « 7 » را بهم جمع كردند تا مغازيهاى بدروغ و حكايات بىاصل وضع كردند در حقّ رستم و سرخاب و اسفنديار و كاووس و زال ، و غير ايشان ، و خوانندگان را بر مربّعات « 8 » اسواق بلاد ممكّن كردند تا ميخوانند تا ردّ باشد بر شجاعت و فضل امير المؤمنين ، و هنوز اين بدعت باقى مانده است كه باتّفاق امّت مصطفى مدح گبركان خواندن بدعت و ضلالت است ، خواجه اگر منقبت على از مناقبخوانان نمىتواند شنيد بايد كه بدان هنگامهها مىرود * به زير طاق با جگر و صحراى درغايش « 9 » كه اين مصنّف را در آن هنگامهها * « 10 » از دو گونه مقصود حاصل است ، المعنى « 11 » مفهوم كه به همه حال فضل و منقبت علىّ مرتضى تير جان و خار ديدهء خارجيان است .
--> ( 1 ) - ح د : « نجنبيدى بدست » . ( 2 ) - د : « تا آنكه رسول » ح : « تا لشكر رسول » . ( 3 ) - ح د : « و ديگر صحابه بر آن در كه على در دست داشت » . ( 4 ) - ث م ب « و » را ندارند . ( 5 ) - ح د : « حسين على » . ( 6 ) - ح ب م : « بقية السيف » . ( 7 ) - ح د : « بىدينان » . ( 8 ) - « مربعات » جمع « مربعه » است و آن بمعنى چارسوى است ميدانى در السامى فى الاسامى در قسم رابع كه در بيان آثار سفليه و توابع آنست در باب ششم در فصل دوم گفته : « السوق - بازار ، السوقة - مردم بازارى ، الرزدق - رسته ، المربعة - چهارسوى » پس گويا اين كلمه از « ربعه تربيعا أى جعله مربعا » اخذ شده است و از استعمال مصنف ( ره ) و كلام ميدانى برميآيد كه اين تعبير در آن زمانها مصطلح و متداول بوده است . ( 9 ) - ث : « باجكر و صحراء در غايش » م ب : « باجكر و صحرا در عائس » ح د : « باحكى » ( و باقى را ندارند ) . ( 10 ) - ح د ( بجاى عبارت ميان دو ستاره ) « وزير طاق باجكى بايستد كه اين مصنف نامنصف را در آن هنگامه » . ( 11 ) - ح د : « و المعنى » . ث ب م : « اين معنى » .