عبد الجليل قزوينى رازى
68
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و حديث منجنيق و سلاسل « 1 » بنزديك شيعه بر آن معوّل « 2 » نكردهاند و در كتب معروفان مذكور نيست و خواجه امام رشيد الدّين رازى كه استاد اهل زمانهء خود بود در علم اصول ؛ بدين حديث انكار كردى و نامعتمد و نامعوّل دانستى ، پس اگر شعرا براى زينت شعر كلمتى گويند و خوانندگان براى رونق خود چيزى خوانند بر آن اعتبار نباشد اعتبار درين معنى بر قبول « 3 » فحول علما و كتب شيوخ معتمد باشد . و مجبّران بايد كه قياس كنند اين معنى را با درّه « 4 » و باروى « 5 » حلب كه به همه حال على به از عمر ، و ذو الفقار از درّه كمتر نيست . امّا حديث خيبر و در كندن و ظفر علىّ مرتضى و بازگشتن لشكر بىظفر پيش از رفتن امير المؤمنين از آن ظاهرتر است و روشنتر و معروفتر و مشروحتر ، در تفاسير و تواريخ طوايف مسلمانان كه خواجهء رافضى بودهء ناصبى شده بنقض و انكار ياد كند از آنكه شعراى عرب و عجم با نظم « 6 » كردهاند و اخبار رسول بشرح آن معروف ، « 7 » و حسّان ثابت كه شاعر مصطفى بود آن روز اين حال بنظم آورده است ، و پيش رسول خوانده است ، و مقبول و مسموع آمده ؛ شعر : و كان علىّ أرمد العين يبتغي * دواءا فلمّا لم يحسّ مداويا شفاه « 8 » رسول اللّه منه بتفلة * فبورك مرقيّا و بورك راقيا و قال ساعطي الرّاية اليوم صارما * كميّا محبّا للرّسول مواليا
--> ( 1 ) - م : « و حديث سلاسل » ث ب : « بر سلاسل » . ( 2 ) - يعنى اعتماد ( 3 ) - ح د : « بر قول » ب : « بقول » م : « در اين قول بفحول » . ( 4 ) - درّه بكسر دال و تشديد راء مفتوحه و براء در آخر بمعنى آلت زدن است مانند تازيانه ، و عمر درّهاى داشته كه به آن گناهكاران را تنبيه مىكرد و سياست مىنمود . ( 5 ) - ع : « با درّه و باروى حلب » ث : « نادره و باروى حلب » ب : « نادره و باروى جلب » ح : « با درّه و نارو صلب » د : « با درّه و نارو ضلت » و موضوع درّه و باروى حلب را من ندانستم كه چيست ؟ و معلوم مىشود كه قصهاى مربوط به « درّهء عمر » در فتح با روى حلب در كتب عامه بوده است نظير يا شبيه قول عمر در فتح نهاوند كه از بالاى منبر از شهر مدينه به « ساريه » كه فرمانده لشكر اسلام بوده در نهاوند گفت : « يا سارية الجبل الجبل » و طالبان تحقيق بمطانّ ذكر آن مراجعه كنند از كتب تواريخ و سير و غير ذلك از قبيل كتابهاى فضائل و كرامات و غيرها . ( 6 ) - ح د : « بنظم » م : « نظم » . ( 7 ) - ح د : « معروف است » . ( 8 ) - ح د : « سقاه » .