عبد الجليل قزوينى رازى
50
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
آيات بيمر « 1 » از قرآن مجيد در فضايل و مناقب او منزل شده باشد و اخبار بىعدد « 2 » در شرف او ظاهر و باهر ، خواجه از بغض مادر آورده « 3 » روا ندارد گفتن كه : اين بهترست از عثمان ، ترسد كه سوراخى در مجبّرى باشد ، و چون درست شد كه امامت به نسبت و قرابت قريب « 4 » نيست بعصمت و علم و نصوصيّت است مستغنى باشيم از تكرار بىفايده . امّا جواب اين كلمه كه گفته است كه : « دين و دولت و خلافت به نسبت گفتن مذهب گبركانست » كلماتى لطيف برود كه هرعاقل و فاضل « 5 » قبول كند اوّلا قائل اين قول و معتقد اين اعتقاد بيرون از آنكه از خداى تعالى تبرّا مىكند و بر نصّ قرآن انكار مىكند و درين قول انبيا را مخطى و مجرم مىشناسد ، بر خلفاى بنى العبّاس طعن مىزند ، و بر سلاطين آل سلجوق انكار مىكند و از سنيّى « 6 » رجوع مىكند چنان كه از رافضيى « 7 » كرده است . اوّلا ما خود به حمد اللّه و منّه بدرست كرديم كه نسبت نه از شرايط امامت است امّا « 8 » از قرآن اين آيه برنخوانده است كه چون بارى تعالى ابراهيم خليل را عليه السّلام گفت : إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً « 9 » ابراهيم گفت : وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي « 10 » بايستى كه خداى تعالى خليل را گفتى كه : اين سخن مگوى كه اين سيرت گبركان است ، و چون موسى عليه السّلام بر طور سينا با خداى خود مناجات مىكرد گفت : وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي * هارُونَ أَخِي « 11 » قديم تعالى بايستى كه كليم را گفتى كه : اين حديث مكن كه اين طريقهء گبركان است ، و چون زكريّا پيغمبر عليه السّلام بمناجاتگاه آمده بود و ميگفت : فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ
--> ( 1 ) - « بيمر » يعنى بىحساب و بىشمار . ( 2 ) - شايد اصل چنين بوده : « بىعدّ » تا با « بىمر » متوازن باشد . ( 3 ) - ع : « مادر آورد » و نسخ م ب اصلا ندارند . ( 4 ) - ع : « به نسبت و قربت قرابت » م ب : « به نسبت قربت و قرابت » ح : « به نسبت و قربت و قرابت » و بنابراين نسخ شايد نسخهء ع بهتر باشد و مراد خويشاوندى نزديكتر باشد . ( 5 ) - ع : « كه همه عاقلى و فاضلى » . ( 6 و 7 ) - يعنى از سنى بودن و رافضى بودن . ( 8 ) - س : « آيا » . ( 9 و 10 ) - از آيهء 124 سورهء مباركهء بقره . ( 11 ) - دو آيهء 29 و 30 سورهء مباركهء طه .