عبد الجليل قزوينى رازى
43
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
منهزم كند و يا بگيرد با اهل مذهب و مقالت « 1 » او بيحرمتى و جفا كند بسبب مذهب و طلب ودايع و تفحّص گريختگان و متواريان ، و اين نقصان مذهب و بطلان اعتقاد نكند و عزيزان شهر را ذليل و اسير گردانند بدلالت قول سبحان در قصّهء بلقيس و سليمان كه : « قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً « 2 » » و بارى تعالى برين قول گواهى ميدهد آنجا كه گفت : وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ « 3 » پس اگر بورود « 4 » رايت سلطان محمود رحمة اللّه عليه كه ملك عراق از ديالم بستد اين طايفه را نقصانى رسد « 5 » از قتل و نهب و صلب [ دلالت ] بطلان مذهب مگر نباشد و نه به جهت اعتقاد محض بوده باشد [ بلكه ] به جهت تقرير سلطنت و قاعدهء ملك باشد قياس بر « 6 » لشكر غزّان « 7 » در ملك خراسان و اخذ سلطانى چون سنجر كه ذو القرنين ثانى بود و قتل و نهب و صلب از كشتن سادات كبار و علماى بزرگ و مفتيان و قاضيان چون سيّد اجلّ بلخ « 8 » و محمّد بن يحيى الفقيه النّيسابورىّ كه علّامهء عالم و عديم النّظير بود در اصحاب شافعى « 9 » و شيخ عبد الرّحمن اكّاف « 10 » كه زاهد روزگار بود ، و الوف الوف علما و صلحا در آن حادثه كشته آمدند پس اگر « 11 » آنچه لشكر غزنين كردند با شيعهء رى نقصان مذهب را شايد اينچه « 12 » غزّان كردند با اصحاب سنّت هم دلالت بطلان باشد بلكه همهء عاقلان دانند كه مثل اين براى هيبت و تقرير ملك كنند و نقصانى نباشد بدليل آنكه چون محمود برفت علماى شيعه با حضور شحنگان و نوّاب او با سر قرار و قاعدهء [ خود ] رفتند ، و چون غزّان رفتند مسلمانان در بلاد اسلام با سر قاعدهء خود رفتند . امّا آنچه گفته است كه :
--> ( 1 ) - ع : « و مقال » . ( 2 ) - صدر آيهء 34 سورهء مباركهء نمل . ( 3 ) - ذيل آيهء 34 سورهء مباركهء نمل . ( 4 ) - ع : « بودحود » ب : « بوجود » م : « توخود » . ( 5 ) - ح س : « رسيد » ( 6 ) - ع ث : « در » ح س : « از » . ( 7 ) - براى اطلاع بر مجملى از حال طايفهء غز رجوع شود بتعليقهء 34 . ( 8 و 9 و 10 ) - براى ترجمهء حال سيد اجلّ بلخ و محمد بن يحيى نيشابورى و عبد الرحمن اكّاف رجوع شود به تعليقهء 35 . ( 11 ) - « اگر » فقط در ح س است . ( 12 ) - ث ب : « آنچه » م : « كه » ح س : « اينكه » .