عبد الجليل قزوينى رازى
21
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
رجوع كند تائب باشد كه : الاسلام يجبّ ما قبله « 1 » باشد الّا در يك موضع كه مرتدّ را گويند توبه مقبول نباشد « 2 » پس ائمّه و بزرگان خواجه در اين مسأله طريقى نهادهاند بخلاف فرمان خداى و نصّ قرآن و قول رسولان خداى ، چون توبهء رافضى قبول نباشد اين تشنيع را فايدتى نباشد ، و عجبتر اينستكه مذهب خواجه چنانست كه وحشى كافر غلام هند جگرخواره كه مادر خال المؤمنين خواجه است حمزهء عبد المطّلب را كه اسد اللّه و عمّ رسول اللّه بود بدان زارى بكشد « 3 » و رسول صلّى اللّه عليه و آله در آن حادثه چندانى جزع و فزع بكند « 4 » كه آن را حدّى و نهايتى نباشد ، آنگه چون وحشى بيايد تا توبه كند رسول روى بگرداند ، خداى تعالى با رسولى بدان بزرگوارى عتاب كند كه : چه زهره دارى كه توبهء وحشى قبول نكنى . . ! ترا بدان فرستادهايم كه تا توبهء كفّار و عصاة قبول باشد و وحشى توبه كند و خون حمزه را اثرى بنماند ، و همچنين مذهب خواجه است كه كشندهء عثمان و قاتل حسين را توبه قبول است ، امّا چون نوبت برافضيان رسيد شريعت برگشت و حكم باطل شد و در توبه بسته آمد كه ايشان دشمنان صحابهء رسولاند على زعمه ، تا تقرير كرده باشد دگرباره كه : صحابه بهترند از خدا و رسول ، كه منكران خدا و رسول را توبه مقبول است و دشمنان اينان را توبه مقبول نيست ، تا غايت عداوت و خصومت اهل البيت مصطفى و محبّان ايشان ظاهر كرده باشد . آنگه كلمتى در آخر اين فصل بگفته كه هرعاقلى منصف كه در آن نظر كند جهل و بىمايگى و كمسرمايگى اين قائل بداند ، اوّلا در فصلى كه پيش از اين فصل بيان كرده است گفته است كه : « من بيست و پنج سال بر مذهب رفض بودم
--> ( 1 ) - سيوطى در جامع صغير از طبقات ابن سعد از زبير و جبير بن مطعم نقل كرده كه رسول اكرم ( ص ) فرمود : « الاسلام يجبّ ما قبله » و جزرى در النهاية بعد از بيان اينكه « جبّ » در لغت بمعنى « قطع » است گفته : « و منه الحديث : ان الاسلام يجبّ ما قبله ، و التوبة تجبّ ما قبلها ؛ أى يقطعان و يمحوان ما كان قبلهما من الكفر و المعاصى و الذنوب » و در مجمع البحرين نيز به همين ترتيب نقل و معنى شده است و حديث در كتب معتبرهء شيعه نيز بطرق حضرات معصومين عليهم السلام نقل شده و در كتب فقه در موارد عديده مورد تمسك قرار گرفته است فراجع ان شئت . ( 2 ) - مراد توبهء مرتدّ فطرى است كه قبول نيست . ( 3 و 4 ) - ع م ب : « بكشت » و « كرد » .