عبد الجليل قزوينى رازى
22
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و چون خبث عقيدت ايشان بدانستم توبه كردم و مذهب سنّت « 1 » اختيار كردم » و در آخر اين فصل آن تقرير و تمهيد فراموش كرده است و ميگويد : « بزرگان ما و ائمّهء ما گفتهاند : البتّه توبهء رافضى قبول نباشد و قبول نشايد كرد كه او تقيّه روا دارد » اكنون خالى نيست يا خواجه « 2 » راست ميگويد كه : از رفض بيست و پنج ساله توبه بكرده است و سنّى شده ، يا دروغ ميگويد و هنوز رافضى است ، اگر خواجه راست ميگويد ، بزرگان و ائمّهء خواجه كه گفتهاند : « توبهء رافضى قبول نباشد كه او تقيّه مىكند » دروغ گفته باشند و بر قول اين بزرگان و ائمّه اعتماد نباشد و خائن و نامعتمد باشند ، و چون در يك قول بدين صريحى خائن و نامعتمد باشند در هر « 3 » كلمات كه در اين كتاب بديشان حوالت كرده است همان حكم باشد تا همهء دعاوى و گفتها و فصول اين كتاب باطل و مضمحلّ باشد ، و يا بزرگان و ائمّه صادق و راستگوى باشند ، و توبهء رافضى ممكن نباشد و بتقيّه منسوب باشند ، پس مصنّف اين كتاب بقول و اعتراف او هم رافضى و مبتدع و ضالّ است و آنچه ميگويد بتقيّه و مداهنه ميگويد و آن را اصلى نيست و هنوز رافضى است . و از اين الزام بر قول وى دانم كه مفرّى نباشد و هركس كه اين فصل باستقصا برخواند كذّابي و نامعتمدى او بداند نعوذ باللّه من شرّ الضّلال و من سوء المقال . آنگه گفته است : « و ما در تاريخ « الأيّام و الأنام » كه جمع كردهايم شرحها داديم واضع مذهب رفض را كه كه بوده « 4 » است » امّا جواب اين كلمه آنست كه : هزار من سركه را يك قطره چاشنى كفايت باشد به دو نهى ، اين بر بايد گرفتن در نظام الفاظ و اجراء كلمات و نقل بىاصل امّا كلّ إناء يرشح بما فيه ، در سينهاى كه بغض پسر بو طالب مأوا گرفت يك ذرّه طرفه نشايد داشتن كه توفيق و هدايت و سعادت و اقبال و نور شريعت و كمال
--> ( 1 ) - ب م : « أهل سنت » . ( 2 ) - م : « كه خواجه » . ( 3 ) - ب : « همه » و در نخستين تعليقهء كتاب باندازهء كافى شواهد استعمال اين نوع تعبير را كه اداة عموم كه « هر » باشد در كلمات قدماء بر كلمهء جمع داخل مىشده است نقل كردهايم اگر مراجعه شود در صحت آن براى اهل نظر شبههاى باقى نمىماند . ( 4 ) - ع ث : « كه كى بوده » م ب : « كه بوده » .