حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

28

هادي المضلين ( فارسى )

شده و حقيقت علّيهء علىّ است - داعى خلق است از كثرت به وحدت : إنّما أنت منذر بعباد * و علىّ لكلّ قوم هاد و در كلام اللّه ، آيات عديده در اثبات اين مطلب نازل شده است ؛ و از جملهء آنها اين آيه است كه مىفرمايد : وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ . از اين آيه محقّق مىشود كه ربّ آدمى در قلب و در كمون آدمى قرار گرفته است و او را در نفس خود بايد طلب نمود . در خارج نيست كه به زبان و قول احتياج داشته باشد . اقوال عرفا نيز اثبات اين مطلب مىكند ( مثنوى ) : بار ديگر آن فقير محتشم * با يزيد آمد كه نك يزدان منم نيست اندر جُبّه‌ام الّا خدا * چند جويى در زمين و در سما در السنه و افواه عوام الناس ، اغلب اين لفظ جارى است ، مىگويند : « حقّ به مركز جاى گرفت » و اين كلام را در بعضى موارد نامناسب ذكر مىكنند . فرضا شخص معتبر و متموّلى را اگر در بلدى داروغهء شهر بكنند ، هركه استحضار حاصل نمود ، فورا مىگويد : « حقّ به مركز جاى گرفت . » حقّ اشاره به ذات واجب الوجود است كه در نقطهء مركز حقيقت هرچيزى جاى گرفته است : آدمى را در قلب جاى دارد و حيوان را در مدّ نظر و اشجار را در كمون . ثمرى كه از شجر حاصل مىشود ، دست ولايت مطلقه آنها را از باطن شجر به ظاهر او ارسال مىفرمايد ؛ و همين اثر در معادن است و در حقيقت آنچه در معادن تكوين حاصل نموده و خارج مىشود ، از كف ولايت مطلقه حاصل شده است . آيات مباركات انواريه كه افتتاح آنها به : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ