حاج ملا هادي السبزواري ( يا يكى از شاگردانش )

12

هادي المضلين ( فارسى )

خارجى حاصل نمىكرد و اگر وجود خارجى نبود ، معنى باطن و كمون و حقيقت در عالم مفهوم و معلوم نمىشد ؛ و به اصطلاح ديگر هيچ نسبتى ما بين وجود ذهنى و وجود خارجى نيست . وجود ذهنى ، حقيقى است مجرّد و مقتدر و باقى و مستقلّ بالذات كه دست حوادث روزگار از دامن جلالش كوتاه است . زمان و مكان و ماضى و حال و استقبال را در او راه نيست . از كمّ و كيف و از چند و چون منزّه و مبرّاست ؛ و ليكن وجود خارجى متّصف به همهء صفات عجز و انكسار ، و مستلزم زوال و فنا و غيره مىباشد ؛ به اين ملاحظه مطلقا ربطى با هم ندارند : چه نسبت خاك را با عالم پاك وجود ذهنى از عوالم واجب است و وجود خارجى از عوالم امكان ؛ و از اين جهت است كه اوليا فرموده‌اند : « لى مع اللّه حالات » و در هنگام جذبه و مستى گفته‌اند : « ليس فى الدار غيره ديّار » و نعم ما قال : با يكى عشق ورز از دل و جان * تا به عين اليقين عيان بينى كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الّا هو مبعوث شدن انبيا - عليهم السلام - از آدم تا خاتم به جهت اين بود كه خلق را به خالق دعوت كنند ؛ نكات خفيّهء توحيد را به اصناف امم - على قدر مراتبهم - بگويند ؛ و عوالم خداوندى را از گذشته و آينده بنمايند ؛ و متذكّر شوند كه موجود كردهء خداوند را هيچ‌وقت زوال و فنا نيست . هركه جام وجود نوشيد ، از خوف و خطر زوال و فنا رست . آنچه از عدم به وجود آيد ، هميشه باقى به بقاى اللّه مىباشد . هرگز ضايع و فانى نخواهد شد عوالمى را كه تا حال طىّ كرده‌ايم . هيچ