السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
7
مقدمه نقض و تعليقات آن
آنست كه مصنف ( ره ) از وعاظ بسيار معروف زمان خود بوده است و اين مطلب از ملاحظهء دو مورد از كتاب نقض به خوبى ثابت مىشود ؛ در جائى گفته است ( ص 102 ) « مرا در شهور سنهء خمسين و خمسمائة بروز آدينه بعد از نماز بمدرسهء بزرگ خود نوبت مجلس بود و در آن بمذهب اباحتيان طعن ميرفت » و در جاى ديگر ( ص 488 ) گفته : « روزى كه مرا بسراى سيد فخر الدين رحمه اللّه نوبت مجلس بود ( تا آنكه گفته ) ما مجلس به آخر آورديم » . ازين نقطهء نظر است كه در پشت جلد بعضى نسخ كه بتصريح افندى در رياض العلماء بسيار قديم بوده بلكه بعد از تأمل در سبك عبارت پشت جلد مذكور به ظن قوى بر مىآيد « 1 » كه آن نسخه در زمان حيات مؤلف كتابت شده بوده است او را به وصف « ملك الوعاظ » وصف كردهاند ( و كلام افندى عنقريب نقل خواهد شد ) و در ترجمهء حالى كه از رافعى نقل خواهد شد نيز تصريح به اين شده است كه مصنف بصفت وعظ متصف بوده است . ليكن ناگفته نماند كه وعظ و تذكير در آن زمان يكى از وظائف مهمهء علماى بزرگ و دانشمندان نامى و معروف بعلم و فضل و زهد و تقوى بوده است چنان كه از ملاحظهء تراجم علماى آن زمان به خوبى بدست مىآيد مثلا عالم معروف أبو الفتوح اسفرايينى و مجد الدين محمد معروف بمذكر همدانى و برهان الدين على غزنوى و نظائر ايشان بمنبر ميرفتهاند و موعظه ميكردهاند و اگر احيانا يك نفر از علماء نامى معروف بوعظ يك صفتى بر خلاف أوصاف لازمهء معهوده در علماء ميداشت بايستى بطور حتم در ترجمهء حال او بگويند كه اين واعظ فاقد فلان صفت لازمه است و بزرگترين شاهد اين مطلب ترجمهء امير عبادى معروف بوعظ مىباشد كه سمعانى و ديگران در ترجمهء حال او تصريح كردهاند كه او فاقد بعضى از صفات مترقبه از عالم حقيقى بوده است پس از شهرت مصنف ( ره ) بواعظ و موصوف بودن او به وصف « ملك الوعاظ » ميتوان استكشاف نمود كه او واجد سائر صفات معهوده در يك عالم بزرگ بوده است و اگر نه ميبايستى بعد از تقييد نام او به وصف مذكور به اين معنى نيز اشاره كنند و علو قدر و عظمت مقام مصنف ( ره ) در مراتب علمى علاوه بر آنچه گفته شد از عبارت اول منقوله از همين كتاب معلوم مىشود زيرا كلام وى صريح است كه او مدرسه داشته است و تدريس ميكرده است و بلكه بيشتر از يك مدرسه داشته است چنان كه تقييد « مدرسه » به وصف « بزرگ » دال بر اين مطلب است و بالاتر از همهء اينها در دلالت بر اين مقصود كلمهء « الشيخ » در صدر ترجمه است زيرا مطابق مثل « كل الصيد فى جوف الفراء » اين لفظ كلمهء جامعهايست كه كشف از تضلع او در كمالات و علوم مىكند و اين معنى در نظر اهل فن روشنتر از آفتاب است . 2 - تقديم منتجب الدين ( ره ) كتاب « بعض مثالب النواصب » را بر ساير آثار مصنف ( ره ) در ذكر اشعار به اين دارد كه آن كتاب معروفترين اثر او بوده است و سائر تصانيف او به اين درجه شهرت نداشته است .
--> ( 1 ) اينكه دعاى طلب رحمت و مغفرت بعد از ذكر نام مصنف نشده مؤيد مدعاى نگارنده است فتفطن .