السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
60
مقدمه نقض و تعليقات آن
نگارنده بفكر تصحيح و طبع و نشر آن بيفتد آن مرحوم قصد تصحيح و طبع و نشر آن را داشتهاند و مكرر در مكرر بعظمت و نفاست و گاهى نيز بعديم النظير بودن آن تصريح ميكردهاند و بدين منظور كتاب را تا حدود 50 صفحه از اوائل آن با مرحوم ميرزا محمد خان قزوينى مقابلة اولى و تصحيح بدوى نموده و برخى يادداشتهاى فهرست وار نيز تهيه كرده بودند ليكن به جهت بعضى از موانع و عوائق كه نوعا متوجه به اين قبيل امور است دنبالهء كار را نگرفته و آن را در بوتهء توقف و تعطيل گذاشته بودند چون نگارنده عزم بر اقدام به اين امر جزم نمود بعلامهء قزوينى ( ره ) كه نسبت به آن مرحوم و اين جانب سمت بزرگى و ابوت روحانى داشتند اين موضوع را اظهار كرد ايشان نيز انجام اين امر را بنگارنده محول داشتند مرحوم اقبال نيز نظر بغايت انصاف و علو همت و نهايت بزرگوارى كه مخصوص بامثال او از دانشمندان است بدون هيچگونه رنجش خاطر و كدورت قلبى با كمال بشاشت وجه و از روى طيب نفس اين أمر را امتثال و تلقى بقبول فرموده نسخهء مقابله شده را با يادداشتهاى سابق الذكر به اين جانب واگذار نمودند و براى اينكه رضايت خاطر خودش را چنان كه شايد و بايد نسبت بجريان اين پيش آمد بنگارنده بفهماند عبارتى تعبير فرمودند كه گويا مفاد آن اين بود « نظر به آنكه انس شما به اين قبيل مطالب كه در اين كتاب مندرج است بيشتر از من است بهتر آنست كه شما مشغول انجام امر تصحيح و طبع و نشر آن باشيد و من هم در نوبهء خود از هيچگونه مساعدت ممكنه در اين باب مضايقتى نخواهم داشت » و همانطور كه قول داده بودند تا زنده بودند از بذل هيچگونه مساعدت علمى دريغ نفرمودند ليكن متأسفانه طبع كتاب و تصحيح آن مصادف با وقتى شد كه علامهء قزوينى ( ره ) رحلت فرموده بودند و آن استاد معظم ( آقاى اقبال ) نيز غالب آن مدت را در خارج از ايران بسر ميبردند با وجود اين در آن ايام قليلى كه مصادف با تصحيح و طبع و نشر كتاب بود فوائد بسيارى از آن دانشمند محترم استفاده كرده و در تعليقات آن اثر نفيس وديعه گذاشتهام و در موارد مقتضى نيز نام او را برده و حق تعليم و استادى وى را ادا كردهام و در اينجا نيز تصريح ميكنم كه قسمتى از فوائد مهمهء تعليقات نقض بهمت و سعى و ارائهء طريق و راهنمائى آن دانشمند فقيد درست شده است متأسفانه در اين تاريخ كه اين تعليقات را مىنويسم يعنى 21 بهمن ماه 1334 هجرى شمسى آن مرحوم در روم در گذشت و يك جهان فضل و هنر و ادب و كمال را با خود به زير خاك و قعر مغاك برد و بدون ترديد ميتوان گفت كه كاخى از كاخهاى فضل و دانش كشور ايران بمرگ او ويران شد پس تمثل به اين بيت مناسب است : و ما كان قيس هلكه هلك واحد * و لكنه بنيان قوم تهدما پس جنازهء او را بايران آورده در جوار قبر شيخ ابو الفتوح رازى قدس سرّه در نزديكى قبر مرحوم علامهء قزوينى به خاك سپردند جعلنا اللّه و اياهما ممن يبدل سيئاتهم حسنات بفضله و رحمته و حرمة نبيه محمد و عترته . دانشمند فقيد نامبرده يعنى مرحوم عباس اقبال در مجلهء يادگار تحت عنوان كلى « شعراى گمنام » و عنوان خاص « قوامى رازى » ( سال دوم ؛ شمارهء اول ، ص 68 ) گفته :