السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

105

مقدمه نقض و تعليقات آن

شان برود « 1 » ان شاء اللّه و اين مذهب نداشته‌اند و الحمد للّه رب العالمين « 2 » » . « 3 » آنگه گفته است : « و دين بنسب « 4 » نيست و آن « 5 » گبركان بودند كه ملك بنسب « 6 » داشتند درين « 7 » دين سليمان پارسى را و بلال حبشى را و صهيب رومى را « 8 » و زيد حادثه را كه موالى « 9 » رسولند و اسامهء زيد را عزيز گردانيدند و همه رفعت دنيا و آخرت يافتند « 10 » بدين دين ، و بو طالب قرشى را كرّم اللّه وجهه و بو لهب و بو جهل هاشمى و عتبه را كه رئيس جمهور قريش بود و وليد مغيره را كه او را ريحان قريش « 11 » خواندندى با شرف نسب « 12 » شان و با بزرگى جاه‌شان بدور كردند » . اما جواب اين فصل ركيك عارى از معنى مختلّ در عبارت بىوزن و بىمغز « 13 » كه از سر جهل و تعصب « 14 » ايراد كرده است آنست [ كه نگوئى تا مذهب كيست از همهء

--> ( 1 ) در نسخهء م . « ببرد » . ( 2 ) بعد از اين جمله عبارت هر سه نسخه اين است : « آنگه گفته است : « و همچنين روايت ميكنند اين جماعت و ميگويند : ابى عبد اللّه عن أبيه عن آبائه عن رسول اللّه ( ص ) و جعفر از آن اسناد و راويان آگاه نه » ( كه منطبق با سطر هشتم و نهم صفحهء 44 نسخهء مطبوعهء نقض است ) طالب تحقيق و مراجعه بنسخ خطى در صورت دسترسى به آنها رجوع فرمايد بص 38 نسخهء م ( - ورق 14 ) و بص 32 نسخهء مج ( - ورق 16 ) . ( 3 ) از اينجا تا « بلكه » در هر پنج نسخه موجود است . ( 4 ) خ ل : « به نسبت » . ( 5 ) در نسخهء م : « اين » . ( 6 ) در بعضى نسخ : « به نسبت » . ( 7 ) م : « چون » . ( 8 ) در اين باب نيكو سروده‌اند : حسن ز بصره بلال از حبش صهيب از روم * ز خاك مكه ابو جهل اين چه بوالعجبيست ( 9 ) در نسخ « مولاى » . ( 10 ) م ب مج : « همه بر نعت دعا و اخوت افتادند » . ( 11 ) جمهور مفسران عامه و خاصه از قبيل زمخشرى در كشاف و نيشابورى در غرائب القرآن و فخر رازى در مفاتيح الغيب و بيضاوى در اسرار التنزيل و خازن در لباب التأويل و ابو السعود در ارشاد العقل السليم و طبرسى در مجمع البيان و فيض در صافى و ابو الفتوح در روض الجنان و ملا فتح اللّه در منهج الصادقين الى غير هؤلاء در تفسير سورهء « المدثر » ضمن بيان اين آيه « ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً » و شأن نزول آن گفته‌اند : « و كان الوليد من وجهاء قريش و صناديدهم و لذلك لقب الوحيد و ريحانة قريش » و نص عبارت شيخ ابو الفتوح اين است « و او را ريحان قريش گفتندى » . ( 12 ) در بعضى نسخ « نسبت » . ( 13 ) كذا : و شايد « بىمعنى » بوده است اگر چه بىمغز نيز درست است بمعنى قشر بدون لب . ( 14 ) م : « غضب » ح سا : « عصبيت » .