السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
100
مقدمه نقض و تعليقات آن
اما جواب اين كلام آنست كه هر عاقل كه اندكمايه آگاه باشد از علم تواريخ و آثار و اسامى رجال و آن علومى كه بدان متعلق « 1 » است چون درين مقام تأملى بصدق كند غايت جهل و نادانى اين ناقل بداند اوّلا محمد چهار بختان در عهد امير احمد عبد العزيز بود بكره بود لف « 2 » بدين « 3 » روزگار كه بيشتر از دو سه قوم مردم بگذشتند و او محمد بن [ ابى ] زينب را كجا ديد و كجا به دو رسيد و اتفاق حضور شرط « 4 » است در وضع مذهب و طريقت ، و نوبختيان پس از عهد حسن عسكرى عليه السّلام بودند و كتب ايشان در تقويت توحيد و تربيت اسلام و ردّ بر فلاسفه و زنادقه و دهريان بمعروف و مشهور است و در همهء كتب خانها نهادهاند ، و سخن بو زكريا در آن فصل مخصوص كه در آخر كتاب اشارت كرده است مستقصى برود إن شاء اللّه « 5 » ، و جابر الجعفى رحمة اللّه عليه در عهد جعفر صادق عليه السّلام بوده است و از وى روايات بسيار است او را بدين جماعت كه رسانيد و اينان او را كجا دريافتند ، و يونس عبد الرحمن در عهد اينان كجا بود و اين اتّفاق چگونه بود ؟ ! و از محمد « 6 » نعمان مؤمن طاق رحمة اللّه عليه تا بهشام « 7 » بن الحكم سالها بود و مدّتهاى دراز ، و ابو جعفر طوسى شيخ كبير بو جعفر بابويه را كجا ديد ؟ ! و ابو طالب و ابو عبد اللّه بابويه « 8 » در عهد ما بودند ايشان متقدّمان را كجا دريافتند و كجا ديدند ؟ ! ندانم كه اين اتّفاق نامعقول نامذكور نامسموع چگونه ممكن گشت
--> ( 1 ) در چهار نسخه « تعلق » . ( 2 ) در نسخ : « بود گفت » ؛ و بقرينهء عبارت صفحهء 320 تصحيح شد و « كره » فارسى « كرج » است ؛ ياقوت در معجم البلدان گفته : « كرج بفتح اوله و ثانيه و آخره جيم و هى فارسية و اهلها يسمونها كره ( تا آنكه گفته ) و اول من مصرها ابو دلف القاسم بن عيسى العجلى » . ( 3 ) در بعضى نسخ : « برين » . ( 4 ) در چند نسخه : « شرط حضور » . ( 5 ) رجوع شود بصفحهء 323 كتاب نقض . ( 6 ) در نسخ : « و ابو محمد » . ( 7 ) كذا فى النسخ و گمان ميكنم كه عبارت چنين بوده است « و از محمد بن محمد بن نعمان مفيد تا محمد بن نعمان مؤمن طاق رحمة اللّه عليه و تا بهشام » زيرا مسلم و مقطوع به است كه مؤمن الطاق و هشام معاصر بودهاند بدلالت كتب رجال و حديث بر اين مطلب . ( 8 ) مراد غير منتجب الدين ( ره ) است زيرا كنيهء او « ابو عبد اللّه » نبوده است و قرائن قويهء ديگرى نيز بر آن دلالت مىكند پس اينكه ما در ذيل همين مورد از ص 61 نسخهء مطبوعهء نقض گفتهايم : « مراد منتجب الدين صاحب فهرست معروف است » دور از صواب است فليتفطن .