السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

101

مقدمه نقض و تعليقات آن

كه اتّفاق عقلا است كه چون جمعى بمشاركت يكديگر كارى كنند و خبرى « 1 » اندازند « 2 » و مذهبى نهند بايد كه همه‌شان با هم باشند « 3 » و يا بمكاتبت و مراسلت يكديگر را خبر كنند و اين جماعت را كه او واضعان مذهب ميخواند « 4 » از يكى تا ديگرى دويست و سيصد سال است و بهرى خود مخالف آن ديگران در مسائلى معين ، و بهرى را خود علمى و فضلى بدرجهء كمال نبوده است تا هر كسى ازين « 5 » فصل برين وجه بر خواند جزالت فضل و عقل ناقل بداند . آنگه گفته است : « و گفته‌اند كه : واضع مذهب رافضيان زنى بوده است از ركاكت مذهب ، و گفته‌اند : روافض متقدّم پيش ابن المقنع « 6 » شدند تا او آن مذهب از بهر ايشان اختيار كرد و گفت : كه شما هر چه بر كارتان راست باشد مىگوئيد » . و اما جواب اين كلمات كه گفته است كه : « واضع مذهب رافضيان زنى بوده است » اينست كه اين دعوى مخالف آنست كه در پيش گفته است و تعيين واضعان كرده كه هر دو نتواند بودن « 7 » ازين دو قول يكى دروغ باشد و چگونه « 8 » بيست و پنج سال كه اين مذهب داشته است اين مايه بندانسته است كه شيعه خود متابعت هر مردى اختيار نكرده‌اند كه بايمان « 9 » و سبقت و جهاد و انفاق « 10 » اگر عصمت منتفى باشد امامت نگويند پس با اين صلابت و قوّت چگونه متابعت زنى كنند كه چون مرد باشد كه متبوعش گويند « 11 » بايد كه نص « 12 » و معصوم و عالمتر از همهء مردم باشد بأحكام شريعت . و آنچه گفته است كه : « رافضيان متقدّم پيش ابن المقنع « 13 » آمدند تا او مذهب

--> ( 1 ) در چند نسخه : « چيزى » ( 2 ) يعنى جعل كنند و وضع نمايند . ( 3 ) در بعضى نسخ : « كه همه بهم باشد » . ( 4 ) فى جميع النسخ : « ميخوانند » . ( 5 ) كذا و الظاهر « كه اين » ( 6 ) در نسخ چنين است و ظاهر آنست كه : « ابن المقفع » بوده است . ( 7 ) در بعضى نسخ : « بود » ( 8 ) در نسخ « و حكم » . ( 9 ) يعنى با وجود ايمان . ( 10 ) در نسخ : « و اتفاق » . ( 11 ) خ ل : « گويد » . ( 12 ) نص بمعنى منصوص عليه است ( رجوع شود بديوان قوامى ؛ ص 256 ) . ( 13 ) كذا فى النسخ و الظاهر : « ابن المقفع » .