مير سيد محمد علوى عاملى

2

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )

چنين گويد اقلّ عباد اللّه الملك الغنىّ احمد بن زين العابدين العلوى ، كه سرمايهء سخن شگرف متاعى است كه با اين كساد بازارى همان به هيچش ميخرند ، و غريب يوسفى است كه بعزيزى همان كلافه ببهايش ميدهند . هيهات هيهات كه حقايق‌شناسان زمانه و دقايق سنجان روزگار ، طفل طبع و كودك‌مزاجند كه از نغمه كبك درى به بيضهء رنگين قانع ميشوند ، و از كتاب خانه حكمت يونان زمين نصاب الصّبيان اختيار مينمايند ، و در بصر بصيرتشان سفينهء بفلك مشحون برابرست ، و بياضى بسواد اعظم مقابل ، و ليكن ببانگ بلند سامعه افروز حق‌شنوان عرضه ميكردم كه صباحى طاير بلند پرواز عقل از صورتكدهء ظاهر بآشيانهء معنى پرواز نموده ، و از كشاكش قوى و حواسّ پرداخته ، به باطن كه خلوتخانه غيب عبارت از آنست سرانجام يافته شكفته‌رو بكردار ستارهء صبح چهره بنور سحرخيزى برافروخته بودم كه نسيم صبا همچو قاصد سبأ از درم درآمد ، و رقعهء نازكتر از برگ گل بدست من داد بر خلاف نامهاى متعارف : قدم قلم پيرامون عرصهء آن نگرديده ، و غبار لشكر مداد بدامنش نرسيده ، خامهء صنع يد اللّهى بمركّب سفيد فيض نامتناهى سطرى چند بر آن نگاشته سوادخوانان صفحات نانوشتهء شهود بمعانى باريك آن توانند رسيد . بارى مضمون آنكه اگر چه به آن سبب از صحبت ابناى عهد كه در بىمهرى خلف الصدق آباى علوى [ و در پيمان‌گسلى ] قرّة العين امّهات سفلىاند دورى گزيده و در نهانخانهء خمول و زاويه بىنامى از سايه بآفتاب نيامدهء در زير جامه فكرت خزيده و درين آفتاب گردش خورشيد - ضمير خود را گل اندود اختفا كردهء و زهره جبينان معانى را در زير سيه‌كليم لفظ نهفتهء و پنجه در پنجهء قلم كرده از عيب و هنر اهل عالم در پوست كتاب افتادهء . گاه از مجمع بحرين ظاهر تنزيل و باطن تأويل درر معانى و غرر بيان بدست آورده و گاه دود چراغ حكمت إشراق و گرد راه مسلك مشّاء را كحل بصيرت