مير سيد محمد علوى عاملى

19

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )

مراد او از اراده‌اش تخلّف نكند ، و اين معنى در حقيقت در غير ربّ واجب بالذات نيست ، چه علم و قدرت و اراده منشأ افعال اختياريّه است ، و تحقيق اختيار منوط به آنست كه عين ذات او باشد ، و ممكنات را تخلّف از اراده او ممكن نه ؛ « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » و هر چه غير او است علم و قدرت و ارادتش مستفاد از حقّ است ، و مقهور و مضمحل در تحت علم و اراده و قدرت حقّ ، چنانچه ببراهين عقليّه و شواهد نقليّه ثابت شده « وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » . و باز دلالت بر وجود بارى تعالى دارد چه ، وجود دهندهء موجود موجود است بالضروره و همچنين دلالت بر اينكه ممكن در بقاء محتاج بعلّت است ، چرا كه تربيت چنانچه مذكور گرديد آنست كه چيزى را شيئا فشيئا از قوّه بفعل آورد ، سيّما كه ربّ صفت مشبهه است و صفت مشبهه را دلالت بر ثبوت و استمرار است پس تربيت حضرت بارى تعالى هميشه ثابت و مستمر است خصوصا كه مقام مقام تمدح است ، پس ممكن چنانچه در حدوث محتاج بعلّت است ، همچنين در بقاء كه عبارتست از وجود معلول در زمان ثانى چه ظاهر است كه بقاء نحوى از وجود است فلا جرم محتاج بعلّت خواهد بود ، پس‌آرندهء آن يعنى محدث و دارندهء آن يعنى مبقى جناب كبرياء واجب است ، چنانچه حكماء كه اقتباس نور علم و حكمت از مشكاة انبيا عليهم السّلام كرده‌اند ، استدلال بر اين مدّعى به آن طريق نموده‌اند . و بعضى از متكلّمان بلكه اكثر ايشان را اعتقاد آنست كه ممكن در حدوث محتاج بعلّت است نه در بقاء ، و اين مخالف برهان قويم عقلانى ، و مخالف آيهء قرآنى است . لطيفة اخرى بدان كه چنانچه اين آيه را دلالت بر آن صفات است ، همچنين دلالت بر علم بارى تعالى بشهادت عقل و نقل است : أمّا اوّل آنست كه حقّ تعالى مربّى و خالق