عبد الرزاق اللاهيجي
86
گوهر مراد ( فارسى )
بود ، و آن دو نقطه بود كه يكى به نزديك ستاره جدى بود كه علامت قبله اهل عراق است ، و آن را قطب شمالى گويند . و ديگرى مقابل او بود و آن را قطب جنوبى گويند ، و در آفاق ما قطب جنوبى در زير زمين بود به قدر آنكه قطب شمالى « 1 » از زمين مرتفع است ، و در بلدى كه معدل النهار بر سمت رأس آن بلد گذرد دو قطب معدل بر افق واقع باشند . و آن موضع را كه معدل النهار بر سمت رأس آن گذرد ، خط استوا خوانند . و هر موضعى كه از خط استوا به طرف جنوب واقع باشد قطب جنوبى در آن موضع مرتفع و قطب شمالى منخفض باشد . و به اين قياس احوال جميع آفاق معلوم توان كرد و در موضعى كه قطب معدل بر سمت رأس باشد افق آن موضع و معدل النهار به هم منطبق شوند ، و آفتاب را در آن موضع به حركت يومى طلوع و غروب نبود ، بلكه چون آفتاب شش ماه در طرف شمال است از معدل ، و شش ماه ديگر در طرف جنوب ، چنان كه بيايد . پس اگر آن قطب كه بر سمت رأس واقع است قطب شمالى باشد شش ماه كه آفتاب در بروج شمالى است هميشه روز باشد ، و يك روز آنجا به قدر شش ماه بود ، و چون انتقال به بروج جنوبى نمايد غروب وى بود و شب آغاز شود و شش ماه ديگر شب باشد . و اگر قطب واقع بر سمت رأس قطب جنوبى بود احوال برعكس اين باشد . ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ « 2 » و فلك دوم به حسب ترتيب طبيعى فلك ثوابت است و فلك البروج نيز گويند و آن نيز كرهاى است متوازى السّطحين ، مركزش مركز عالم ، محيط بما سوى فلك اعظم . سطح محدّب او مماس سطح مقعّر فلك اعظم است .
--> ( 1 ) الف : « از زمين » ندارد . ( 2 ) يس / 38 .