عبد الرزاق اللاهيجي

64

گوهر مراد ( فارسى )

باشد صغرى گويند ، و آن ديگر را كه مشتمل بر اكبر باشد كبرى و مركب از اين دو قضيّه را به حيثيتى كه از آن مركب قضيهء مطلوب لازم آيد قياس نامند و قضيّه مطلوب را كه از اين مركب لازم آيد نتيجه خوانند . و چون واسطه را با موضوع يا محمول مطلوب مقارنتى لازم است و آن مقارنت مختلف باشد ، چه مقارنت گاه به اين طريق باشد كه واسطهء محمول موضوع شود و موضوع محمول ، و گاه برعكس اين و گاه موضوع هر دو و گاه محمول هر دو . و اين هيأت مقارنت اوسط با اصغر و اكبر را شكل خوانند . و شكل بر چهار قسم بود : چه اوسط اگر محمول اصغر باشد و موضوع اكبر ، آن را شكل اوّل خوانند ؛ و اگر محمول هر دو باشد شكل دوّم ؛ و اگر موضوع هر دو باشد شكل سوّم ، و اگر عكس اوّل بود ، شكل چهارم ، مثال شكل اول و دوّم دو مثالى است كه در دو صورت مذكوره گذشت ؛ و مثال شكل سوم : المتغير عالم و كلّ متغير حادث ؛ و مثال شكل چهارم : المتغير عالم و كلّ حادث متغيّر . و از اين اشكال اربعه ، شكل اوّل بديهى الإنتاج است و سه شكل ديگر را تا راجع به شكل اوّل نكنند انتاجش ظاهر نشود و بالجمله انتاج اين سه شكل به دليل ثابت شود . و اين قسم قياس را كه از مقارنت اوسط با اصغر و اكبر به موضوعيّت و محموليّت « 1 » حاصل شود قياس اقترانى گويند ، و مقدّمتين او اگر هر دو يا يكى قضيّه حمليّه باشد اقترانى حملى گويند ، و الّا اگر يكى يا هر دو متّصله باشد متصل و إلّا منفصل . و قسمى ديگر باشد از قياس كه آن را استثنائى خوانند . و آن قياسى باشد حاصل از تركيب قضيهء شرطيّه كه قضيّهء مطلوب عين تاليش باشد يا نقيض مقدمش با قضيّه حمليّه « 2 » كه مشتمل باشد بر استثناء عين مقدم و در اين وقت

--> ( 1 ) الف : « محموليّت » ندارد . ( 2 ) الف : « حمليّة » ندارد .