عبد الرزاق اللاهيجي

65

گوهر مراد ( فارسى )

نتيجه ، عين تاليش بود و يا بر استثناء نقيض تالى و در اين وقت نتيجه ، نقيض مقدم باشد . و سببش آن بود كه مقدم ملزوم است و تالى لازم و ملزوم جايز است كه اخصّ باشد از لازم ، پس اثباتش مستلزم اثبات لازم بود و نفيش مستلزم نفى لازم نبود و اثبات و نفى لازم بر عكس اين باشد . مثالش ، اگر آفتاب طالع باشد روز موجود بود ، ليكن آفتاب طالع است ، نتيجه ، پس روز موجود بود . و يا گوييم لكن روز موجود نبود ، نتيجه دهد كه آفتاب طالع نباشد . و چون قياس البتّه مركب از قضاياى متعدده است و هر قضيه به حسب حكم يا بديهى است يا نظرى ؛ و اگر نظرى باشد بايد مثبت باشد به قياس ديگر و لا بدّ منتهى شود به بديهيات و الّا حصول علم ممتنع شود . و حكم در هر قضيه اگر بديهى بود يا ثابت باشد به مقدّمات بديهيّه ، يقينى بود و الّا غير يقينى . و هر قياس كه جميع « 1 » مقدماتش يقينى بود آن را برهان گويند و آن عمده باشد در تحصيل اعتقادات حقّه و ازالهء شبهات باطله ؛ و اگر جميع يقينى نبود منقسم شود به جدلى كه مركب است از مشهورات ، و خطابى از مقبولات به حسن ظنّ ، و شعرى از مخيّلات ، و مغالطى از وهميّات كاذبه يا از مقدمات باطلهء شبيه به حق ، و هر كدام در غرضى از اغراض به كار آيند اما در تحصيل عقايد البتّه معتبر نباشند . اين بود آنچه از احوال علم منطق « 2 » در اين رساله مقصود بود . و در اين فصل اگر چه « 3 » طولى واقع شد ، اما خلاصهء علم منطق به او جز تقريرات و اوضح تحريرات در او مبيّن شد . اگر چه غرض آن نيست كه مطالعه كنندهء اين رساله به مطالعهء اين فصل منطقى شود ، اما اگر كسى خواهد مىتواند شد ، و على أىّ حال اطلاع به اين

--> ( 1 ) الف : جمع ( 2 ) الف ، ج : « منطق » ندارد . ( 3 ) ب : « چه » ندارد .