عبد الرزاق اللاهيجي
49
گوهر مراد ( فارسى )
است ، به سبب ابتناى بر غير يقينيّات ، در تحصيل معارف يقينى ، معتمد و مودّى به صواب نيست . و طريقهء حكمت كه مؤدى به صواب است چون مبنى بر تحقيق و تدقيق بسيار و تميز كامل ميان معانى كلّيه و جزئيه و مفهومات معقوله و تصورات موهومه و امور نفس الأمريّة و اعتباريات محضه است ، مقدور و ميسور اكثر مردم نيست ، بلكه اهتداى به آن مخصوص اخصّ خواص است . پس واجب شد در حكمت الهى وضع طريقهء ديگر كه تمسّك به آن بر اكثر مردم آسان بود و آن طريقهء تمثيل است ، يعنى : تصوير حقايق معقوله به صور اعيان محسوسه و تبيين معانى كليّه به تعيين امثلهء جزئيه . و اين طريقهء انبياء و اوصياى انبياء است به تعليم الهى مر عامهء مردم را ، و طريقهء حكمت طريقهء حكماى محققين و عقلاى كاملين است ، به ترتيب نظر عقلى مر خواص و مستعدّين نظر را . و هر حكيمى تمثيل تواند فهميد ، اما جميع معانى را تمثيل نتواند كرد و اگر در بعضى تمثيل تواند كرد تمثيل او حجت از براى ديگرى نتواند شد ؛ بلكه ممثّل تا مصدق به معجزه كه تصديق الهى است نباشد ، چنانچه در انبياء يا منتهى نشود به تصديق الهى ، چنان كه در اوصيا به طريق نص از انبياء ، تمثيل او حجت بر ديگرى نشود . پس مقدماتى كه فرا گرفته شود از معصوم به طريق تمثيل ، به منزلهء اوّليّات باشد در قياس برهانى و چنان كه قياس برهانى افاده يقين كند دليلى كه مؤلف باشد از مقدمات مأخوذه از معصوم ، افاده يقين تواند كرد ؛ به اين طريق كه اين مقدمه گفتهء معصوم است و هر چه گفته معصوم است حق است ، پس اين مقدمه حق است « 1 » . اما ثبوت مقدّمه از معصوم بايد كه يقينى باشد و اين وقتى تواند بود كه وجود معصوم در هر زمان واجب بود ، چنان كه مذهب اماميّه است ؛ چه هرگاه معصوم موجود بود تحصيل يقين در ثبوت مقدمه از معصوم مقدور بود ، اما اگر
--> ( 1 ) الف : باشد .