عبد الرزاق اللاهيجي
40
گوهر مراد ( فارسى )
شود به كشف ، پيش از آنكه معلوم شده باشد به برهان ، امّا حكم به صحّت كشف لا محاله موقوف باشد ، به برهان . پس اگر كسى دعوى كشف بر نقيض مقتضاى برهان صحيح كند ، مستحقّ تكذيب باشد . و اين كه گفتيم سخن در كشف علمى بود و سخن در كشف جزوى و اطّلاع بر مغيبات كه از مقولهء كرامات است ، در موضع ديگر لايق به وى بيايد . و امّا طريقهء اشراق نيز در حقيقت از طرق تحصيل علم نيست ، بلكه طريقهء سلوك راه باطن است و مسبوق به سلوك راه ظاهر ، و تفاوتى با تصوف ندارد مگر به اينكه تصوّف در برابر تكلّم است و اشراق در برابر حكمت ؛ به اين معنى كه هرگاه سلوك راه باطن بعد از سلوك راه ظاهرى باشد كه به قوانين حكمت منطبق است ، طريقهء اشراق باشد ، و اگر بعد از سلوك راه ظاهرى باشد كه به قواعد كلام مطابق است ، طريقهء تصوّف بود . و شناعت اشراقى مر مشّائى و همچنين مذّمت صوفى مر متكلّم و عالم رسمى را راجع شود به اين كه ايشان اقتصار به سلوك راه ظاهر كرده ، اكتفا به تحصيل مفهومات را قدوه داشتهاند و سلوك راه باطن و طلب وصول حقيقى را كه غرض اصلى همان است ، ضايع و مهمل گذاشتهاند و مذمّت مشّائى و متكلّم مر اشراقى و صوفى را در اين باشد كه ايشان تحصيل علم ظاهر و تحقيق طريق برهان نكرده ، قدم در سلوك راه باطن گذارند . و در حقيقت هر دو طايفه راست گفته باشند ، چه كمال حقيقى در آراستگى ظاهر و باطن است ، اما ترك باطن و اكتفا به ظاهر تقصير و غرور است و سير باطن بىسلوك ظاهر ضلال و قصور . و در مشهور طريقهء اشراق را قسمى از حكمت دانند و حكمت را منقسم دارند به طريقهء اشراق و طريقهء مشّاء ، و تصوّف را نيز طريق على حده از طرق تحصيل معرفت شمارند . و تحقيق آن است كه حكمت مشّاء در برابر علم كلام باشد و طريقهء اشراق در برابر طريقهء تصوّف ، و آن هر دو در سلوك راه ظاهر باشد