عبد الرزاق اللاهيجي

385

گوهر مراد ( فارسى )

بلاغت و اعلى درجات فصاحت ، على ما يعرفه فصحاء العرب بسليقتهم و علماء الفرق ، بمهارتهم في الفنون العربيّه . و عجز ايشان ، اعنى بلغاى مشركين عرب از معارضهء قرآن و اتيان بما يدانيه ، فضلا عمّا يساويه ؛ معلوم است از اينكه اگر واقع شدى هرآينه به ما رسيدى ، چه دواعى بر نقل امثال اين امور متوافر است به حيثيتى كه از عدم نقل آن علم قطعى حاصل شود به عدم آن ، پس معلوم است كه عجز از معارضه قرآن بنابر آن است كه اتيان به مثل آن كلام در بلاغت ، بيرون است از طاقت بشر ؛ چه در هيچ زمان بلاغت در ميان عرب به مرتبه‌اى نبود كه در زمان مشركين قريش بود . هرگاه ايشان را قدرت معارضه نبوده باشد معلوم شود كه معارضهء قرآن ، خارج از طاقت بشرى است . و علما گفته‌اند كه معجزهء هر پيغمبرى از جنس كمالى و فضيلتى بوده كه در زمان آن پيغمبر ، درجهء كمال داشته ؛ چنان كه در زمان موسى - على نبيّنا و عليه السلام - چون ساحران بسيار بودند و علم سحر به مرتبه‌اى رسيده بود كه در هيچ زمانى نبود ، لهذا معجزهء موسى و منقلب شدن عصا ، به صورت حيّه و فرو بردن جميع اسباب و ادوات سحر ساحران را ، شبيه بود به سحر آن « 1 » ساحران ، كه ريسمانها و چوبها را چنان در نظر نموده بودند كه حيّات و افاعى به حدّى است « 2 » كه نزديك بود كه موجب خوف موسى عليه السّلام نيز شود ، و چون آن ساحران در كمال مهارت در علم ساحرى بودند ، دانستند كه عمل موسى عليه السّلام اگر چه شبيه به سحر است ؛ اما نه سحر است ؛ بلكه كارى است الهى و خارج از طاقت بشرى ؛ لهذا همه به سجده در افتاده ايمان آوردند . و در زمان عيسى - على نبيّنا و عليه السلام - غالب بر مردم ، علم طب بودند ، و ازالهء امراض و اعادهء صحت ؛ لهذا معجزه عيسى عليه السّلام كه احياى موتى و ابراى اكمه و اعمى بود ، از آن جنس مىنمود و كاملان در طب دانستند كه از طب ازالهء مرض و اعادهء صحت ، ممكن است ، نه ازاله كمه

--> ( 1 ) الف : « آن » ندارد . ( 2 ) ج : « است » ندارد .