عبد الرزاق اللاهيجي
36
گوهر مراد ( فارسى )
و غرض از بعثت انبياء و رسل همين است كه مردم را به اين لذّت دعوت كنند و به اين مرتبهء عظمى سياقت نمايند . و عقل هيچ كس در سلوك اين راه مستقل نتواند بود ، چه انسان صاحب فطرت نيز اگر چه از جهتى مايل به كمال است ، اما از جهات كثيره ، مبتلا به غشّ و نقصان است ، كه مقتضاى شهوت و غضب داعى بر آن است . و اين داعيان نقص وى را نگذارند كه به تصور كمال پردازد تا به طلب آن چه رسد . پس اگر سياست شرع و وعد و وعيد شارع ، مردم را جبرا و قهرا به اين راه نراندى ، كس به فكر اين راه نتوانستى افتاد ، چه نهايت سعى عقل دانستن مفهومات اشياست و احكام كليّه آن . امّا معرفت خواصّ افعال و اعمال جزئيّه كه چه چيز وى را بالخاصّيّة به خدا نزديك كند و كدام چيز از خدا دور گرداند ، مقدور عقل بشرى نيست . پس در حكمت الهى واجب باشد ، ارسال انبياء كه بعضى از اشياء را واجب و مندوب گردانند ، و آن اشيائى باشند كه موجب توجّه يا زيادتى توجّه به مطلوب حقيقى شوند و يا موجب إعراض يا زيادتى إعراض از غير مطلوب حقيقى باشند ؛ و بعضى را حرام و مكروه كنند ، و آن اشيائى باشند كه موجب استغراق يا زيادتى استغراق به غير مطلوب حقيقى شوند ؛ و يا موجب اعراض يا زيادتى اعراض از مطلوب حقيقى باشند ؛ و در جميع افعال خير ، قربت محض و اخلاص مجرّد را شرط گردانند ، كه سالك على أيّ الأحوال از ياد مطلوب حقيقى غافل نشود . و استغراق در مباحات را نيز مذموم شمرند و لهو و باطل را ممنوع سازند ، و هيچ مباحى هم نباشد كه به وجهى از وجوه قصد قربت و اخلاص در او نرود . و چون سالك طالب ، در مجارى احوال و افعال خود اين شيوهء سنيّه را كه صاحب شرع مطهر مقرّر داشته ، منظور دارد ، به تخصيص كه به سرّ و غرض اين اعمال ، اگر چه به طريق اجمال بود ، آگاهى داشته باشد ، مرآت جامعيّت نفس ناطقه كه در عرف شرع ، قلب عبارت از آن است ،