عبد الرزاق اللاهيجي
260
گوهر مراد ( فارسى )
چنان كه گذشت و هر مجرّدى عالم است به ذات خود ، پس واجب الوجود عالم باشد به ذات خود . و چون واجب الوجود عالم باشد به ذات خود ، لازم آيد كه عالم باشد به جميع موجودات ، چه جميع موجودات معلول وىاند و علم به علت مستلزم علم به معلول است « 1 » . اما اينكه جميع موجودات معلول واجب الوجودند ، ظاهر است . و اما اينكه علم به علّت مستلزم علم به معلول است ، بيانش آن است كه مراد از علم به علت ، علم به وجهى است كه علم « 2 » به آن وجه ، علت باشد و آن وجه مناسبت خاصّى است كه علّت را با معلول باشد كه به آن مناسبت خاص ، معلول از او صادر شود و علم به مناسبت لا محاله مستلزم علم به طرفين است . پس علم به علّت از وجهى كه علت است مستلزم علم به معلول باشد پس گوييم وجهى كه واجب الوجود به آن وجه علت معلول خود است ، عين ذات واجب الوجود است ، چه در واجب الوجود ، جهتى كه زائد باشد بر ذات ، متحقق نيست ، پس هرگاه « 3 » واجب الوجود ، عالم باشد به ذات خود و ذات او بذاتها ، علّت باشد مر معلول را ، صادق آيد « 4 » كه واجب الوجود عالم است به علّت معلول به آن وجهى كه علّت معلول است و علم به علّت از وجهى كه علّت است مستلزم است مر علم به معلول را . پس واجب الوجود عالم باشد به معلول خود ، پس ثابت شد علم واجب الوجود به معلول اوّل . و همچنين گوييم معلول اوّل ، علّت معلول دوّم است و واجب الوجود عالم است به علّت معلول دوّم كه عبارت از معلول اوّل باشد ، پس لازم آيد كه واجب الوجود عالم به معلول دوّم نيز باشد و هكذا الى آخر الموجودات . پس واجب الوجود عالم باشد به جميع موجودات كلّى و جزئى . اين بود بيان ثبوت علم براى خداى تعالى « 5 » .
--> ( 1 ) الف ، ج : « است » ندارد . ( 2 ) الف : علّت . ( 3 ) ب : كه . ( 4 ) ب : باشد . ( 5 ) الف : واجب تعالى .