عبد الرزاق اللاهيجي
198
گوهر مراد ( فارسى )
محتاج باشد به غير ، در وجود ، پس در حدّ ذات خود با قطع نظر از غير ، موجود نباشد ؛ و واجب الوجود آن است كه در حد ذات خود موجود باشد ، پس مركّب ، واجب الوجود نتواند بود . خاصيّت ديگر آنكه چيزى مركّب از واجب الوجود نتواند بود امّا تركيب خارجى ، بنابر آنكه اجزاى خارجيّه منحصر است در مادّى و صورى و واجب الوجود ، جز مادّى نتواند بود ، چه جزء مادّى ، بالقوّه است و در واجب الوجود هيچ چيز بالقوّه نتواند بود ؛ چه اگر در واجب الوجود جهتى باشد كه بالقوّه باشد هرآينه ممكن الحصول باشد براى وى و الّا بالقوّهء او نباشد ، پس در واجب الوجود ، قوّه و استعداد آن امر باشد و حال آنكه بالفعل موجود است . و هر چه مشتمل باشد بر بالقوّه و بالفعل ، هرآينه مركّب باشد ، چنان كه محقق شده ، و ثابت شد كه واجب الوجود ، مركّب نيست . و ايضا اگر امرى براى واجب الوجود ممكن باشد ، پس اگر حصولش موقوف به امرى ديگر وراى ذات واجب نباشد و حال آنكه ذات او موجود است بالفعل ، پس آن جهت بالقوّه نتواند بود ، چه وجود علّت ، مستلزم وجود معلول باشد چنان كه بيايد ؛ و اگر موقوف به امرى ديگر باشد ، هرآينه احتياج واجب به غير لازم آيد . و از آنچه گفتيم ثابت شد كه واجب الوجود بالذّات ، واجب الوجود باشد من جميع الجهات و اين نيز خاصيّتى ديگر باشد مر واجب را . و جزو صورى نيز نتواند بود ، چه صورت محتاج باشد به مادّه در وجود و محتاج بودن در وجود ، منافى وجوب وجود است . و امّا تركيب ذهنى ، بنابر آنكه اجزاى عقليّه تحليلى باشند و مستقل در وجود نتوانند بود و اين منافى وجوب وجود باشد . خاصيّت ديگر آنكه وجود واجب الوجود ، عين ماهيّت او بود كه اگر زايد