عبد الرزاق اللاهيجي
199
گوهر مراد ( فارسى )
باشد بر ذات او ، هرآينه معلول ذات او باشد نه معلول غير و الّا حاجت واجب الوجود لازم آيد به غير ، و چون معلول ذات باشد ، پس ذات ، مقدّم باشد بر وجود به حسب وجود ، چه تقدّم علّت بالوجود ، بر معلول محقّق است ، پس لازم آيد تقدم وجود بر وجود . و اين وجود مقدّم « 1 » اگر عين وجود متأخّر باشد ، دور لازم آيد و اگر غير او باشد ، نقل كلام كنيم در آن وجود و تسلسل لازم آيد . و معنى تسلسل و بيان بطلان او و بطلان دور ، جميعا بيايد ان شاء اللّه . و معنى وجود واجب ، عين ذات او بودن آن است كه نفس ذات واجب بذاتها منشأ انتزاع وجود واجب باشد ، چه دانستى كه وجود ، امرى است انتزاعى و لا بدّ است او را از منشأ انتزاع . پس هر ماهيّتى كه منشأ انتزاع وجودش غير ذات او باشد ، گويند وجودش زايد است بر ذات او چنان كه در ممكن ؛ و اگر منشأ انتزاع وجودش ، نفس ذات او باشد ، گويند وجودش عين ماهيّت اوست چنان كه در واجب ؛ و الّا مفهوم وجود كه حاصل نمىشود مگر در ذهن ، قابل آن نيست كه عين ماهيتى باشد كه موجود است در خارج ، يا غير او باشد در خارج . و اگر مراد نسبت وجود به ماهيت باشد در ذهن ، نه در خارج ، شك نيست كه وجود ، مطلقا زايد باشد بر ماهيّت ، خواه در ممكن و خواه در واجب . و ببايد دانست كه چنان كه وجود واجب الوجود ، عين حقيقت اوست در خارج ، ماهيّت واجب الوجود ، عين وجود اوست در ذهن . چه دانستى كه حقيقت ، همان ماهيّت بود به اعتبار وجود در خارج ، پس هرگاه ماهيت ، در ذهن در آيد ، نتواند بود كه با وجود خارجى در آيد و الّا ذهن ، خارج بوده باشد ، بلكه منتزع از وجود خارجى در ذهن تواند در آمد . پس ماهيّات اشيا منتزع باشند از حقايق اشيا . و تفاوت ماهيّات از عوارض منتزعه نباشد مگر در اينكه
--> ( 1 ) الف : متقدّم .