عبد الرزاق اللاهيجي
193
گوهر مراد ( فارسى )
داشته باشد در خارج ، اعتبارى نفس الأمرى گويند ؛ و هر اعتبارى را كه منشأ در خارج نداشته باشد ، چون اعتبار بودن عنقا مثلا در خارج و يا اعتبار زوج بودن ثلاثه در خارج ، اعتبارى و وهمى و اعتبارى محض گويند . و هر يك از وجود و عدم ، منقسم شود به وجود فى نفسه و عدم فى نفسه و به وجود لغيره و عدم لغيره . مثال فى نفسه : الانسان موجود و العنقا معدوم ، و مثال لغيره : الإنسان موجود كاتبا و الإنسان معدوم كاتبا . و وجود فى نفسه ، صفت شيء است به اعتبار نفس خود و همچنين عدم فى نفسه و وجود لغيره ، صفت شيء است به اعتبار شيء ديگر و راجع است به وجود اين شيء ديگر براى شيء اوّل ، و همچنين عدم لغيره . مثلا معنى الإنسان موجود كاتبا ، وجود كتابت است براى انسان ؛ و معنى الإنسان معدوم كاتبا ، عدم و سلب كتابت است از انسان . پس به اين اعتبار كه راجع به وجود يا عدم شيء ثانى است براى شيء اوّل ، يا از شيء اوّل ، وجود لغيره و عدم لغيره گويند ؛ و به اين اعتبار كه سبب ، محمول شدن شيء ثانى است بر شيء اوّل ، وجود رابطى و عدم رابطى گويند . پس هر قضيّه كه موجود و معدوم در او محمول باشد و شيء موضوع ، مثال وجود فى نفسه و عدم فى نفسه است . مثل : زيد موجود و خالد معدوم ؛ و هر قضيه كه محمول در او شيء باشد غير موجود و معدوم ، مثال وجود و عدم رابطى و لغيره ؛ خواه لفظ وجود و عدم در آن قضيّه موجود باشد چون : الإنسان موجود كاتبا و الإنسان معدوم كاتبا چنان كه گذشت ، چه لفظ موجود و معدوم در اين دو مثال اگر چه به محمول مىماند امّا محمول نيست بلكه حكم او حكم « 1 » ، كان و ليس بود در مثل زيد كان كاتبا و زيد ليس بكاتب ؛ و خواه نه چون : الإنسان كاتب و الإنسان ليس بكاتب ؛ چه مفهومش وجود كتابت است براى انسان و عدم كتابت است از انسان .
--> ( 1 ) ب : مثل .