عبد الرزاق اللاهيجي
192
گوهر مراد ( فارسى )
به ارض ، بىآنكه صفتى قائم باشد در خارج به سما كه آن را فوقيّت خوانند . و اين قسم معانى را معانى اعتباريه خوانند چون فوقيت و تحتيّت و وحدت و كثرت إلى غير ذلك . و مراد از اعتبارى بودن آن نيست كه به محض اعتبار ذهن باشد و بس ، بلكه منشأ انتزاعى در خارج باشد آن معنى را . مثلا معنى فوقيّت از سماء در ذهن در آيد نه از ارض و معنى تحتيّت به عكس اين ، و اين نيست مگر به سبب اينكه سما در خارج به حيثيّتى است كه از ملاحظه آن حيثيت ، معنى فوقيّت در ذهن در آيد ؛ و آن حيثيّت ثابت براى ارض نيست و لهذا از تصور ارض معنى فوقيّت در ذهن در نيايد و حيثيّتى ديگر براى ارض ثابت است كه از ملاحظهء آن معنى تحتيّت در ذهن در آيد . و آن حيثيّت ثابت براى سما نباشد ، پس آن حيثيّت را كه از ملاحظهء وى معنى اعتبارى در ذهن در آيد ، منشأ انتزاع آن معنى اعتبارى گويند . پس معنى وجود اگر چه اعتبارى است ، اما نه اعتبارى محض و الّا بايستى كه از ملاحظهء عنقا نيز اين معنى در ذهن درآمدى ، بلكه اعتبارى است كه منشأ انتزاع دارد در خارج ، و آن حيثيّتى است كه در انسان مثلا هست و در عنقا نيست و آن حيثيّت ، صادر شدن است از علت ؛ كه انسان را علّتى و سببى است كه صادر شده از آن علّت ، و سبب ماهيّت انسان و عنقا را نيست سببى كه علّت صدور وى باشد ، و صادر شدن انسان از علّت سبب شده كه انسان در خارج باشد . و ما انسان صادر شده از علّت را كه تصور كنيم ، در ذهن ما در آيد بودن انسان در خارج و همين بودن انسان در خارج ، وجود وى باشد در خارج . پس انسان در خارج باشد اما بودن انسان در خارج ، در خارج نباشد ، بلكه در ذهن باشد . پس وجود انسان اعتبارى ذهنى باشد كه منشأ دارد در خارج و آن حيثيّت صدور انسان است از علّت . و اين نوع اعتبارى را كه منشأ