عبد الرزاق اللاهيجي
174
گوهر مراد ( فارسى )
واجب نشود ، موجود نتواند شد ، خواه فاعل موجب باشد خواه مختار ، و وجوب وجود نفس ناطقه به استعداد بدن تمام شود ، پس اگر بدن مستعد باشد براى وجود خصوص نفسى ، وجود آن نفس واجب شود و با وجود آن نفس ، اگر نفسى ديگر مفارقت كرده از بدنى نيز تعلق به بدن مذكور تواند گرفت لازم آيد تعلّق نفسين به بدن واحد ؛ و اين ضرورى البطلان است ، چه هر شخصى بالضّرورة نداند خود را مگر صاحب يك نفس . و نتواند بود كه نفسى كه بدن مستعد او شده ، همين نفس مفارقت كرده باشد و الّا لازم آيد جواز استعداد بدنين براى خصوص نفسى ؛ و اين مستلزم جواز تعلق نفس واحد است به بدنين در حالت واحده ؛ چنان كه مذكور شد . و اگر بدن مستعد خصوص نفسى نباشد وجود خصوص نفسى براى وى و همچنين تعلّق خصوص نفسى به وى محال باشد ؛ چه تعلق نيز امرى است ممكن كه تا واجب نشود موجود نتواند شد . و بر شقّ اوّل اين دليل اعتراض نتوان كرد كه شايد وجوب وجود نفسى براى بدن مشروط باشد به يافت نشدن نفس مفارقى ؛ چنان كه مشروط است به استعداد بدن ، پس لازم نيايد تعلّق نفسين به بدن واحد . چرا كه ما در نفسى كه بدن مستعدّ او باشد خصوصيّت اعتبار كردهايم ، و استعداد خصوص نفسى ، مشروط به عدم نفس مفارقه نتواند بود ؛ چه اگر نفس مستعدّ لها همين نفس مفارقه باشد ، چون وجودش مشروط به عدمش بود ، و اگر غير او بود نفس مفارقه مانع وجود او نتواند بود بالضرورة ؛ و وجود معلول مشروط به عدم چيزى كه مانع از وجود معلول نيست نتواند بود . و اين دلايل ثلاثه ، براهين قطعيه است بر بطلان نقل مطلقا . و بر بطلان تناسخ ، دلايل اقناعيّه نيز كه موجب زيادتى اطمينان شود بسيار است و ما از آن جمله سه دليل ذكر كنيم : دليل اوّل : شك نيست كه بدن آلت نفس ناطقه است كه به اين آلت ،