عبد الرزاق اللاهيجي

148

گوهر مراد ( فارسى )

آلتى ، چه صور معقولات كه لا محاله مجرّد است از كمّ و وضع و ساير لواحق مادّيه ، قائم تواند شد به ذات نفس مجرده . و مانعى از قيام نيست و به جهت علم به شيء ، قائم بودن صورت شيء به ذات عالم كافى است . و اما صور محسوسه اگر چه از بعضى لواحق مادّه مانند وضع و لوازم آن مجرّد است ، چه مطلق ادراك بىنوعى از تجريد صورت نبندد ؛ امّا چون از بعضى ديگر مانند كمّ و شكل و لواحق آن مجرّد نيست ؛ پس محلش نتواند بود ، مگر چيزى كه خالى از مقدار و مانند آن نباشد و آن لا محاله آلتى باشد جسمانى و آن روح بخارى است كه سپرده شده به قدرت الهى در عصبهء عضوى كه براى هر نوع از ادراك مهيا شده ، مانند بصر و سمع و غير ذلك . پس آلت ادراك هر نوع از مدركات ، روح بخارى مخصوص بود در عضوى از اعضاى مخصوصه ، به اعتبار فيضان قوتى از نفس به آن روح و آن اعضا را نيز آلات ادراك گويند . و ايضا علم نفس بر دو وجه ديگر بود : حصولى و حضورى . و علم حصولى علم نفس است به شيء به واسطه قيام صورت آن شيء به نفس ، چون علم نفس به كلى طبيعى انسان مثلا ، كه در ضمن افراد در خارج نفس موجود است و به آن اعتبار موصوف به كليّت نيست ، به قيام صورتى از آن كلى طبيعى به نفس كه آن صورت به آن اعتبار متصف شود به كليّت و كلّى عقلى باشد . و علم حضورى علم نفس است به شيء ، به واسطهء حاضر بودن آن شيء بعينه نزد نفس بىوساطت صورتى از آن ؛ چون علم نفس به نفس صورت معقولهء انسان كه قائم است به نفس ، كه علم نفس به آن صورت از آن حيثيّت كه آن صورت است ، به نفس آن صورت بود ، نه به صورتى ديگر منتزع از آن صورت و إلّا علم به صورت ثانيه نيز محتاج بودى به صورت ثالثه و هكذا الى غير النهاية . و سبب علم حضورى دو چيز است كه مناط هر دو يكى است : يكى قائم