عبد الرزاق اللاهيجي

147

گوهر مراد ( فارسى )

فصل دوّم از باب دوّم از مقالهء اولى در علم نفس به ذات خود و ما سواى خود از كليّات و جزئيّات مجرده و ماديّه علم نفس ناطقه به ما سواى خود بر دو گونه بود : يكى علم به جزئيات مادّيه خواه محسوسه و در آن محتاج باشد به آلتى ، چون ديدن مبصرات به بصر ، و شنيدن مسموعات به سمع ، و بوئيدن مشمومات به شامّه ، و چشيدن مطعومات به ذائقه ، و سودن ملموسات به لامسه ، و اين محسوسات را صور گويند ؛ و خواه موهومه ، و آن معانى است كه متحقّق است در محسوسات از اين حيثيّت كه متحقّق است در محسوسات ، چون عداوت زيد و محبّت عمرو و ملائمت و منافرت در جزئيات محسوسه ، و امثال اين معانى را موهومات گويند و نفس در ادراك اينها محتاج باشد به قوتى ديگر كه آن را قوّهء واهمه گويند . و اين قسم از علم نفس را ادراك خوانند « 1 » و ادراك صور را در وقت حضور مادّه آن صور ، احساس و در وقت غيبت ، خيال و ادراك معانى محسوسه را توهّم گويند . و يكى ديگر علم به معقولات خواه ذوات مجرده ، و خواه مفهومات كليّه ، و اين قسم علم را نطق و تعقل خوانند ، و نفس در اين علم محتاج نباشد به

--> ( 1 ) ج : گويند .