عبد الرزاق اللاهيجي
113
گوهر مراد ( فارسى )
نشود و حركت غربيش به غايت سريع نمايد . و اگر ابطأ باشد ، حركت غربيش شرقى نمايد . و همه اينها بر خلاف واقع است و نتوان گفت كه شايد هوا مشايعت كند با ارض ؛ چنان كه كرهء نار مشايع فلك است نزد جمهور ؛ چه حركت بر سبيل مشايعت در غير ذى شعور نتواند بود مگر بر سبيل تسلّط . و تسلّط محيط بر محاط ، معقول تواند بود « 1 » به خلاف تسلط محاط بر محيط . و حال آنكه اگر هوا متحرك بودى بايستى كه دو حجر مختلف در صغر و كبر را كه از يك موضع بر هوا اندازند در يك موضع به زمين نتوانند آمد . چه تحريك محرّك واحد به قوت واحده مر كبير را ، كمتر خواهد بود از تحريك او به همان قوت مر صغير را . امّا اينكه شايد هوا با ما في الهوا مشايعت كند ، اصلا معقول نيست ، چه تسلط محاط هرگاه بر محيط كه مماس اوست معقول نباشد بر چيزى كه مماس او هم نيست ، چگونه صورت تواند داشت ؟
--> ( 1 ) الف : نتواند بود .