عبد الرزاق اللاهيجي
102
گوهر مراد ( فارسى )
اجسام در طلب اين دو جهت مختلفند ؛ چه بعضى بالطّبع طالب فوق است و هارب از تحت ، چون : آتش و هوا و بعضى برعكس مانند آب و خاك . پس اگر عالم بر شكل كره واقع باشد ، تواند بود كه دو طرف او كه محيط و مركز باشند ، با هم در نهايت مخالفت « 1 » باشند كه يكى مطلوب بالطّبع و ديگرى مهروب عنه بالطبع تواند بود . و يكى از دو طرف ، جهت فوق عالم و ديگرى ، جهت تحت عالم باشد . و هيچ دو نهايت به غير از محيط و مركز كره با هم به صفت مذكوره نتواند بود ، چه اطراف جسم مضلّع ، مثلا اگر چه هر دو طرف از آن با هم مخالفند امّا در غايت خلاف به صفت مذكوره نيستند و آن مخالفت منحصر در ايشان هم نيست و نتواند بود كه دو جسم با هم مباين باشند در وضع ، و يكى محدّد فوق باشد و ديگرى محدّد تحت ؛ چه لازم آيد چون متحركى متوجه يكى از آن دو جسم باشد از جهتى مقابل جهت متحدّد « 2 » به جسم ديگر از آن دو جسم كه متوجّه فوق باشد نه از جهت تحت ، و يا متوجه تحت باشد نه از جهت فوق ، و اين محال باشد چه توجّه به فوق مثلا جز از جهت تحت متصوّر نشود ؛ و الّا فوق ، فوق مطلق نبوده باشد ؛ بلكه بالإضافه باشد و ناچار باشد از فوق مطلق . پس واجب شد كه عالم جسمانى بر شكل كره باشد كه محيط او جهت فوق بود و مركزش جهت تحت ، و اين عالم كه بر شكل كره باشد بر سه نوع صورت بندد : يكى آنكه مجموع عالم جسم واحد كرى باشد . دوّم : آنكه اجسام متعدده باشند كه هر يك كرى باشد . سوّم : آن كه جسمى كه وراى همه جسمهاست كرى باشد و محيط بر همه جسمها و ساير جسمها خواه كرى باشند و خواه نه . قسم اوّل بالبديهه باطل است . و قسم دوّم باطل نيست ، امّا براى تعين و
--> ( 1 ) ب : مخالف . ( 2 ) ب : محدّد .