عبد الرزاق اللاهيجي
103
گوهر مراد ( فارسى )
تحدّد جهتين فوق و تحت كرويّت جسم محيط كافى است . پس آنچه تحدّد جهات ، مقتضى آن است ، كرويّت جسم محيط است خواه اجسام ديگر كروى باشند و خواه نه . پس ثابت شد وجود محدّد جهات ؛ يعنى جسمى كه تعيين جهتين فوق و تحت به او باشد و ثابت شد وجوب كرويّت وى و احاطه وى به ساير اجسام عالم . پس ثابت شد كه محدّد جميع جهات عالم اوست چنان كه محدّد فوق و تحت اوست و اين جسم محدد ، اگر چه به حسب احتمال تواند بود ، كه جسمى باشد بالاى فلك اعظم ، اما چون جسمى وراى « 1 » فلك اعظم معلوم الوجود بلكه مظنون الوجود نيز نيست ؛ پس فلك اعظم ؛ محدّد جهات باشد ، پس فلك اعظم كروى باشد ، و نزد حكما جسمى كه واجب است كرويّت وى به برهان فلك اعظم است ، به سبب تحدد جهات . و اما ساير اجسام بسيطه از افلاك و غيرها شك نيست كه به حسب طبع تقاضاى كرويّت كنند ، پس اگر در بعضى ثابت شود كه مانعى او را از مقتضاى طبع بيرون نبرده او نيز كره خواهد بود به طريق وجوب و إلّا فلا . و جميع اجسام به حسب فطرت بسيط آفريده شده ؛ چه مركّب فرع بسيط است ، و چون تركيب مزاجى موقوف است بر وجود كيفيّات متضادّه ؛ و وجود مادّه منفعله ، و در فلكيّات وجود هيچ كدام محقق « 2 » نيست ، بلكه نوعى از حدس و ضربى از تفطّن دلالت كند بر عدم آن ، لهذا حكم كردهاند به بساطت جميع فلكيّات و عدم تحقّق قاسر در او . پس جميع فلكيّات به مقتضاى طبع و عدم مانع بر كرويّت باقى باشند ، و بر كرويّت افلاك دلائل انّى هست كه از تأمل در مطالع و مغارب كواكب ؛ و نسب اوضاع سماويّه و ارضيّه ظاهر مىشود ، و در كتب هيئت بعضى از آن مشروح است ، به نوعى كه ناظر را در آن شك نماند . و حركت افلاك مستدير است ، به طريق حركت دولاب ، كه كل به جاى
--> ( 1 ) ج : بالاى . ( 2 ) الف ، ب : متحقّق .