عبد الرزاق اللاهيجي
101
گوهر مراد ( فارسى )
و مسامته مذكوره چون بعد از موازات است ، پس البته ابتدائى و اولى خواهد داشت ، چه هر چه نباشد و پيدا شود پيدا شدن او را اوّلى باشد . و در صورت مذكوره پيدا شدن مسامته را اولى نتواند بود ، چه هر نقطه از خط غير متناهى كه فرض كنى ، ابتداى مسامته را با او پيش از او نقطه ديگر هست كه مسامته با آن نقطه ديگر مقدم است بر مسامته با نقطه مفروضه . و هكذا الى غير النهايه . پس اگر خصم قبول كند كه در صورت مذكوره اوّل مسامته هست ، بر او به طريق مذكور لازم آريم كه نيست و اين خلف باشد ؛ و اگر قبول نكند ، لازم آيد كه موجود بعد از عدم را ابتداى وجود نباشد ؛ و اين محال است . پس واجب شد كه ابعاد عالم متناهى باشند . و چون ابعاد عالم متناهى باشند ، عالم را جهت ثابت شود ، چه جهت ، طرف و نهايت امتداد باشد . پس چنان كه نهايت هر خطى يا هر جسمى جهت او باشد ، نهايت عالم نيز جهت عالم بود ، و مشهور اين است كه جهت ، شش بيش نيست . و اين شهرت را دو سبب است ؛ يكى وجود اعضاى متميّزه در انسان كه رأس و قدم و ظهر و بطن و يمين و شمال باشد ، كه محاذى هر كدام را جهتى اعتبار كردهاند . دوم : ابعاد ثلاثهء متقاطعه كه در مفهوم جسم معتبر شده ، كه هر بعدى را دو نهايت است ، و هر نهايتى جهتى ؛ اما چون ابعاد و امتداد غير محصور در هر جسمى فرض مىتوان كرد ، حق اين است كه جهات غير محصور باشند و اين جهات خواه محصور و خواه غير محصور همه به هم متبدّل توانند شد ؛ چه يسار « 1 » ، يمين شود و بالعكس ؛ و قدّام خلف شود و بالعكس . و همچنين هر خطّى يا جسمى را از آن وضعى كه داشته باشد چون برگردانند جهاتش متبدّل شود ، مگر دو جهت فوق و تحت ، كه متخالف بالطّبعاند ، كه هرگز فوق ، تحت نشود و تحت ، فوق نگردد . و به اين سبب
--> ( 1 ) الف : شمال .