نظر علي الطالقاني
91
كاشف الأسرار ( فارسى )
اين گونه امور نادر است و اتفاقيات است و از مجراى طبيعت و تدبير بيرون است ، پس نتوان سخن از اسباب او گفت و پى به اسباب او برد . و گفتگوى ما همه در بيان طريقه عاديه است كه عادة اللّه بر آن جارى شده و طريقهء انبياء در ارشاد ، آن بوده است . اجمالش اين كه هر چه از ماده به صورت رسد و هر چه از بدن به روح رسد اين مجراى طبيعت و عادة اللّه است و اين نمىشود الا به تدريج . نظر كن در توليد و انقلاب عناصر و نطفه و اجراء انبياء شرايع را و اطباء دوا را . و هر چه از صورت به ماده و از روح به بدن رسد اين لا بد آنى است . و اين را مجراى الهى گويند چون وحى و الهام . اى بسا به خيال و غضب دفعتا مريض شوند و صحيح شوند . پس اول ، چون آتش متعارف است و دوّم ، چون برق كه به يك چشم بهم زدن خاكستر نمايد . فافهم . حال گوئيم چون قبل از زمان عقل و تكليف ، مردم همه الّا من عصمه اللّه به لهو و لعب و طريقه حيوان حركت كردهاند و محبوب ايشان غير خدا بوده بلكه دشمن خدا بود و با دشمنان خدا طرح دوستى افكنده بود ، حال كه چشم عقل بازشد و از خواب غفلت بيدار شد و خداى خود را با دوستان خدا و دشمنان خدا فى الجمله شناخت و حال بناى آشنائى با خدا و رضاجوئى او را دارد و فهميده كه دوستان پيش ، همه دشمن بودهاند و لذائذ پيش ، همه مهلك ، چون عسل به زهر آلوده ، آيا معقول هست كه پشيمان نشود و از كردههاى پيش و خيالهاى پيش توبه نكند و خجالت نكشد و زبان معذرت نگشايد و لب به توبه باز نكند ؟ چون اين مطلب بديهى شد ، حال گوئيم چنانچه بر عبد عاصى واجب است توبه ، بر خدا نيز واجب است قبول توبه . نه به جهت آن كه وعدهء قبول فرموده و وفا به وعده بر خدا واجب است . زيرا كه مىخواهيم بعونه اثبات كنيم كه چون قبول واجب بود وعده فرمود نه آن كه چون وعده فرمود واجب شد . و نه به جهت آيات و اخبار بسيار مثل إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ ، 259 الآية . چه غرض ما بيان لمّ و سرّ وجوب است كه اين وعده و آيات و اخبار از او ناشى شده . و دليل ما چند وجه است . اوّل : پس از آن كه ظاهر است كه از صد هزار نفر يك نفر معصوم من المهد الى اللحد بلكه از حين تكليف تا زمان وفات نيست و غرض خدا از ايجاد ، سياقت خلق است الى اللّه ؛ پس اگر قبول نكند نقض غرض است و قبيح است و از حكيم ، ممتنع الصدور است . و اگر از آيات توبه و فتح خدا اين باب را بعضى به