نظر علي الطالقاني

89

كاشف الأسرار ( فارسى )

بندند و با هم معاهده كنند كه با او از راه التماس و چاپلوسى پيش آيند و از همين راه او را مطيع خود نمايند . بلى قاعده همين است . همين كه پاى خارجى به ميان آيد دشمنان با هم دوستى كنند تا خارجى را از ميان بردارند . و هر چه مىگويم خيال نپندار و اللّه مطابق واقع است . نمىبينى كه چون به غذاى لذيذ يا زن جميله يا به اسباب رياست رسى يا ميدان مكر و حيله را خالى بينى يكى متصل زير گوشت گويا مىگويد يك دو لقمهء ديگر هم بخور يا چنين كن يا چنان كن ؟ و نديده‌اى چون غذاى معطّش خورى و آب زياد هم خورده باشى باز به شدت تشنه باشى ، حال تشويش ضرر دارى ، ببين چون كاسهء آب را به لب گذارى هر چند مىخواهى بردارى مىبينى مشكل است ، يكى التماس مىكند و نمىگذارد و هكذا . پس اگر بنا گذاشتى كه گوش به عرض ايشان دهى و هر چه گويند قبول كنى و ايشان را دوست بدانى خاك بر سر تو با مملمت‌دارى تو كه عجب نگهداشتى ، به اندك زمانى تو را با خود همدست نمايند و اگر اول حيوان ضعيف يا سبع ضعيف يا شيطان ضعيف بودند حالا تو يك حيوانى يا سبعى يا شيطانى شوى بسيار قوى . بارى اگر چنين شد العياذ باللّه تو را با ايشان نزاعى و ايشان را با تو جدائى نيست بلكه مثل تو را مىخواستند كه به سبب عقل و قوّت تو كار ايشان درست نظم بگيرد . جنگ نكرده در صلح بازشد و نشسته پاك شد . و اگر به توفيق خدا و به امداد مشورت لشكر خارجى خدا ، از ملائكه و ارباب انواع و انبياء ، در مقام قلعه‌گيرى و لشكركشى برآمدى آن وقت ايشان هم با شياطين خارجى دست به هم داده جمع شوند و تاب جنگ ابدا ندارند و خيالشان همين است كه از در افسون و التماس با تو درآيند . در مجلسى ذكر شد هر چيزى در راه خدا بخواهد بدهد چندين نفر از شياطين دست او را بگيرند و مانع شوند . شخصى منكر شد و به قوّت ايمان برخاست انبانى را از مأكولات ريخت و سال گرانى بود ، زنش مطلع شد آن قدر حيله و رنگ ريخت و آه و زارى نمود كه ترك تصدّق نمود . رفت به همان مجلس . گفتند ان شاء اللّه شياطين نديدى و جواب كردى . گفت خودشان نيامده بودند و لكن مادرشان را فرستاده بودند و او حاضر بود . بارى بديهى است كه همهء اين‌ها پرتو تواند و زير دست تو ، و اگر فرضا تاب مقاومت داشتند و تو مختار و مكلف نبودى ، خدا تو را چنان مختار نموده كه احدى را بر تو تسلّطى نيست و اگر به توفيق خدا بنا گذاشتى كه مملمت‌دارى و سلطنت كنى هم خود