نظر علي الطالقاني

84

كاشف الأسرار ( فارسى )

زند و اگر باغ يك جور و يك قسم درخت داشته باشد بهتر نمو مىكنند تا آن كه اشجار مختلفه داشته باشد و چون مو و كرك با ضعفى كه دارد جمع شوند ريسمان و طناب گردد ؟ و هر چه در باب جمع و الفت از فوائد در آخر اين كتاب گفته‌ايم همه مترتب بر همين قاعدهء اجتماع امثال است و آنچه از مفاسد تفريق و عداوت گفته‌ايم ايضا همه مترتب بر همين قاعده تضاد است . رجوع كن و بفهم . و به سبب همين سرّ است كه هر چيزى از ضدّ خود و از غير جنس خود گريزان است . امّا از ضدّ به جهت آن كه مفنى و مضعف او است و اما از غير جنس اگر چه ضد نباشد به جهت آن كه اگر مضعف نباشد مقوّى هم نيست و هر چيزى بالفطره دائما طالب كمال و ترقّى است كلّ على حسبه پس با غير جنس بودن هم خلاف فطرت است بلى آن طور كه از ضد فرار كند از غير جنس نكند و سرّ اين هم معلوم شد . و امّا اين كه هر چيزى را بالفطره عشقى است كه حفظ آنچه دارد نمايد ، و شوقى است كه آنچه ندارد طلب نمايد ، كه بر اين مطلب متفرع است فرار از ضد و غير ابناء جنس ، سرّ مختصرش اين است كه البته هر چيزى را غايتى است كه دائما در حركت بايد باشد تا به او برسد و الّا ايجاد او عبث بودى ، تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا . و چون دانستى كه هر چيز را ضدّى است و دانستى كه فانى و ضعيف‌كننده هر شيئى ضد او است ، پس علاج و چاره هر چيز را بايد به ضد او نمود و چاره جز اين نيست و چون دانستى كه هر چيزى از اصل و امثال او قوّت گيرد ، پس اگر بخواهيم چيزى را قوّت و ترقّى بدهيم هم راه چاره جز اين نيست . نمىبينى كه تسخين را به تبريد و تبريد را به تسخين علاج كنند و آتش را به آب خاموش كنند و آب را به آتش بسوزانند و معدومش كنند ؟ و واحد يكتا چه خوب بيان اين قاعده فرمود إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ 244 ( هود ) و فرمود ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ 245 ( مؤمنون ) و در عكس اين هم بسيار فرموده كه كفر ايمان را باطل مىكند و عمل را حبط مىنمايد . رجوع كن بسيار خواهى ديد از اين قاعده . و چون علاج بيمارى را به ضد و تنقيه نمودند آن وقت آنچه مناسب مزاج است دهند تا قوّت گيرد . پس دواى هر درد ظاهرى و باطنى محتاج است به دو چيز : اوّل تنقيه ، دوّم تقويه . و به عبارت تخليه و تحليه . حال گوئيم ضد هر چيزى خارج از آن چيز است مگر تو اى پسر آدم كه ضد تو در تو است بلكه جميع اضداد در تو جمع است . پس همه چيز در تو جمع است . پس درد تو و