نظر علي الطالقاني

582

كاشف الأسرار ( فارسى )

بىمقدار و بىطول و عرض و عمق و بعد اينها را بيافريند . و از اينجا است كه گويند تخلّل جعل ما بين شىء و ذاتى او محال است . حال گوئيم كه روح را دو حيات است ، يكى حركت و تصرّف در مواد و اجسام ، كه ارذل حيوانات نيز اين را دارند و معنى علم طبيعى همين است كه اين حركت و ضمّ اين جسم با اين جسم يا افتراق او از او ، اين اثر و اين خاصيت را دارد و منتهاى همّت اطباء و اهل صنايع سيّما فرنگيان اين است نه بالاتر . دوّم آن است كه برسد به جائى كه به اذن خدا مثل خدا شود و كار خدائى كند و خزينهء خدا شود و به محض اراده به هر چه بگويد بشو ، بشود و به مقام العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة 127 برسد و از اجسام و عالم مواد و حركت مستغنى شود و هرگز محتاج به حركت نباشد تا خسته و مانده شود ، و علم الهى و حكمت الهى اين است و البته حقيقت حيات همين است ، و دانستى كه همه اهل بهشت اين مقام را به تفاوت دارند ، و دانستى كه هر كه به راه حق رود ، وجه خدا است ، پس همهء اهل بهشت وجه خدا مىباشند . پس بالبديهه كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ، 128 فافهم . و جمعى از براى آيه ، معنى پنجمى قائل شده‌اند كه وجه به معنى ذات باشد و بنابراين معنى آيه اين شود كه هر چيزى فى حدّ ذاته فناى صرف و عدم محض و معدوم بحت است مگر ذات حق تعالى . بيانش اين است كه هالك صفت است و صفت متعلّق به خود موصوف است و لهذا به لفظ هلك و يهلك كه ماضى و مضارع باشد ادا نفرمود ، تا بدانى كه اين صفت از اشياء ، آنى منفك نمىشود و ذاتى ايشان است و پيش اشاره شد كه همه ما سوا نسبت به خالق ، بلا تشبيه ، چون نسبت تجلّى و شعاع است نسبت به خورشيد و چراغ كه تا چشم از چراغ بپوشى چشم از مراتب نور پوشيده‌اى و خانه تاريك محض است و اين مراتب نور و قرب و بعد و شدّت و ضعف او به ملاحظهء او و مقايسهء او با چراغ است ، پس جز خدا و نور خدا چيزى نيست و خود فرموده فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا 129 و خود فرموده اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . 130 پس به اين بيانات ، جميع كلمات عرفاء را كه كفر و زندقه‌شان ظاهر نباشد توان توجيه نمود . يكى گفته حقّ ، جان جهان است و جهان ، جمله بدن . يكى گفته جز ذات حقّ و شئون ذاتيهء حق ، و هكذا و هو العالم . و اين معنى پنجم به مذهب صدر المتألهين ( قدس سره ) واضح‌تر و روشنتر است كه مىفرمايد هرگز عالم و جهان و ما سوا در