نظر علي الطالقاني
583
كاشف الأسرار ( فارسى )
دو آن موجود نبوده و نيست بلكه عالم در هر آنى غير از آن عالم است كه در آن ديگر بوده و به جهت توارد امثال ، ثابت و برقرار به نظر مىآيد ، مثل اتصال و بقاى شعله چراغ و چشمهء آب و اتصال زمان و حركت و نحو آن كه همه كس دانند كه اينها با آن كه به نظر ، ثابت و برقرار مىآيند ثابت و برقرار نيستند . پس بنابراين هر چيزى را يك جهت ثبات و بقاء و استمرارى است كه آن جهت دهريّت و افاضه فيض است ، و معنى وجهه و وجه اللّه كه هلاك و فانى نمىشود اين جهت است ، و يك جهت نفى و فناء و تجدّدى است كه آن جهت حركت و هلاكت و زمان و انقطاع است . و ادلهء بسيار بر اين مطلب دلالت دارد و اينجا مقام بسط نيست . لائحه [ دو وجه تحصيل و تكميل علوم و صنايع ] بدان كه تحصيل و تكميل علوم و صنايع بر دو وجه است كه ثالث ندارد . اوّل ادراك حقايق و نكات و اسرار و لمّيّات اشياء ، چه قرآن و احاديث باشد چه غير قرآن . و لفظ تصنيف ، در اين معنى ظاهرتر است . و ظاهر است كه اين دريا بىپايان است و هرگز تمام نشود و به انتهاء نرسد وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ . 131 وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا . 132 دوّم آن كه در امور معلومه ، صنعتى به كار برد و آنها را به نظم مخصوصى و ترتيب خاصى درآورد . و هر كه سير نمايد در كتب قصص و حكايات و كتب مراثى و معجزات بر او ظاهر و هويدا مىشود كه تفاوت اين كتب و تازگى آنها و اختلاف آنها و صنعت قائل آنها ، غالبا در نظم و ترتيب و در ضمّ و تفريق است و لفظ تأليف ، در اين معنى ظاهرتر است . و بديهى است كه اين صنعت و اين دريا هم بىپايان است و حدّ يقف و انتها ندارد چنانچه بالحسّ مىبينى كه اين همه الفاظ و لغات از بيست و نه حروف پيدا مىشود و تمامى ندارد و اين همه نقشها كه در لباس و فرش و ظرف و عمارت و غير اينها به كار مىبرند و تازه به تازه پيدا مىشود همه از نظم و ترتيب دادن رنگها است ، و هرگز شكل دو انسان يا دو حيوان يا دو چيز ديگر به هم مشتبه نمىشوند به طورى كه امتياز نيابند و حال آن كه شكل هر كس همين چشم و لب و دهن را دارد . پس اگر كسى سى آيه يا سى حديث يا سى حكايت را هر قدر بخواهد نظم و ترتيب بدهد و ضمّ و تفريق نمايد هرگز تمام نمىشود و به انتهاء نمىرسد و هميشه تازگى دارد . بلى اين هم ملكه